داستانهای اخلاقی · ۱۸۲ داستان
۱۸۲ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — داستانهای اخلاقی.
-
داستان ۱۳۲
گنج در دل رنج
حکیمی سنگی را سر راه مردم میگذارد تا ببیند چه کسی مسئولیت برداشتنش را میپذیرد؛ فقط کارگری ساده آن را کنار میزند و پاداشی نقدی زیر آن مییابد.
-
داستان ۱۳۳
در قضاوت شتاب نکنیم!
پس از مرگ ثروتمندی که مردم او را بخیل میپنداشتند، معلوم میشود او سالها هزینهٔ گوشت رایگان قصاب محله را پنهانی میپرداخته؛ درسی دربارهٔ پرهیز از قضاوت عجولانه.
-
داستان ۱۳۴
خطاپوشی
معلمی که سارق ساعت گرانقیمت یک دانشآموز را یافته بود، برای حفظ آبروی او هرگز هویتش را فاش نکرد؛ چهل سال بعد، همان شاگرد با قدردانی عمیق این بزرگواری را به یاد میآورد.
-
داستان ۱۳۶
مستحاب نشدن دعای بدزبان
مرد عابدی که سالها دعای فرزنددارشدنش مستجاب نمیشد، در خواب میفهمد علتش تندخویی زبانش با مردم است؛ خوشزبانی شرط شنیدهشدن دعاست.
-
داستان ۱۳۸
هامان: مشاور خیانتکار
وقتی فرعون قصد میکند با حضرت موسی متحد شود، مشاورش هامان از ترس از دستدادن جایگاهش او را منصرف میکند؛ نمونهای از تأثیر ویرانگر همنشین بد.
-
داستان ۱۳۹
هارون و بهلول و قبرستان
بهلول در پاسخ هارونالرشید که چرا در قبرستان نشسته، میگوید مردگان برخلاف زندگان دروغ نمیگویند و غیبت نمیکنند و او را به یاد قیامت میاندازند.
-
داستان ۱۴۰
عیبجویی
سعدی نوجوان که از بیداریاش برای نماز شب به خواببودن خانوادهاش میبالد، از پدرش سرزنش میشود که این خودِ عیبجویی، گناهی بزرگتر از خفتن آنهاست.
-
داستان ۱۴۱
ترک دروغگویی
مردی که نمیتوانست همهٔ عادتهای بدش را ترک کند، به توصیهٔ پیامبر فقط دروغگفتن را کنار میگذارد؛ همین یک تعهد راه همهٔ گناهان دیگرش را نیز میبندد.
-
داستان ۱۴۳
آثار نگاه حرام
مردی که پیشتر به فیض دیدار امام زمان نائل میشد، پس از یک نگاه حرام این توفیق را از دست میدهد؛ از آن پس خود را به دیوانگی میزند تا حسرتش پنهان بماند.
-
داستان ۱۴۴
ارزش حکومت
ابنسماک با پرسشی ساده دربارهٔ ارزش یک جرعه آب برای هارونالرشید مغرور، به او میآموزد که حکومتش در برابر نیازهای کوچک جسمیاش هیچ ارزشی ندارد.
-
داستان ۱۴۵
چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی!
کنیزی که برای پوشاندن رابطهٔ نامشروعش پسر حاکم مصر را متهم میکند، ناخواسته نامهٔ حکم اعدام را به دست شریک جرمش میرساند و خودش باعث اعدام او میشود.
-
داستان ۱۴۶
نتیجۀ بدزبانی
پیامبر اکرم دربارهٔ همسایهای که با وجود روزه و نماز فراوان، همسایگانش را با زبان تندش میآزارد، میفرماید چنین عبادتی سودی ندارد و سرنوشتش جهنم است.
-
داستان ۱۴۷
روزهدار حقیقی
پیرمردی که در ماه رمضان در خفا غذا میخورد، به جوانانی که او را سرزنش میکنند نشان میدهد که روزهٔ واقعی حفظ همهٔ اعضای بدن از گناه است، نه فقط خودداری از خوردن.
-
داستان ۱۴۸
شکرگزاری و فزونی نعمت
جوانی که باید نیمی از عمرش را در رفاه و نیمی در سختی بگذراند، با راهنمایی همسرش رفاه را برای ابتدا برمیگزیند و با شکرگزاری و کمک به نیازمندان، خداوند سختی نیمهٔ دوم را نیز به رفاه بدل میکند.
-
داستان ۱۵۰
پروفسور اشک دالن
نوزادی رهاشده در تهران که به فرزندی خانوادهای سوئدی درآمد، با نام «اشک دالن» استاد برجستهٔ ایرانشناسی و ادبیات فارسی در اسکاندیناوی شد.
-
داستان ۱۵۲
کارگر ایرانی که استاد تمام وقت دانشگاه هاروارد شد!
جوانی شیشهشور که نانآور خانوادهاش بود، به کمک استادی ایرانیآمریکایی به تحصیل در آمریکا راه یافت و سرانجام استاد فیزیک هستهای دانشگاه هاروارد شد.
-
داستان ۱۵۴
گناه کبیرۀ ناامیدی از رحمت پروردگار
سرداری که به فرمان خلیفه شصت تن از سادات را بیگناه کشته بود، نزد امام رضا اعتراف میکند که از رحمت خدا ناامید است؛ امام میفرماید این ناامیدی گناهی بزرگتر از آن قتلهاست.
-
داستان ۱۵۵
چهار اشتباه بزرگ پزشک روستا
پزشکی که پیرزنی روستایی را برای اشتباه در مصرف نسخه در حضور جمع مسخره کرده بود، با یادآوری چهار خطای اخلاقی خودش به اشتباهش پی میبرد.
-
داستان ۱۵۸
امام حسن مجتبی علیهالسلام و نجاتبخشیدن مردی از دشمنان دیرین
امام حسن مجتبی به مردی که «فقر» را دشمن دیرینهاش مینامد، تمام موجودیاش را میبخشد تا او را از این دشمن رها کند.
-
داستان ۱۶۳
سوگند یاد نکردن امام سجاد علیهالسلام به نام خدا
امام سجاد برای اثبات بیگناهیاش در دادگاه، بهجای سوگندخوردن به نام خدا، ترجیح میدهد دوباره مهریهٔ همسرش را بپردازد، چرا که نام خدا را برتر از این کاربرد میداند.
-
داستان ۱۶۴
ارزش صدقهدادن
پیامبر اکرم فهرستی از کارهای ساده و روزمره، از راهنمایی رهگذران تا برداشتن مانع از سر راه، را مصداق صدقه معرفی میکند.
-
داستان ۱۶۵
نابینای حقیقی منم!
نیازمندی که از خیریهٔ ویژهٔ نابینایان رد میشود، پاسخ میدهد که خودش تا پیش از این «نابینای حقیقی» بوده که بهجای درگاه خدا، به درِ خانهٔ مردم میرفته است.
-
داستان ۱۷۰
تحول معنوی
جوانی که همسرش را عاشق پسرعمویش مییابد، همان شب او را طلاق میدهد و زمینهٔ ازدواجش با معشوق واقعیاش را فراهم میکند؛ این ایثار زندگیاش را کاملاً دگرگون میکند.
-
داستان ۱۷۱
دعا به جای نفرین
معروف کرخی بهجای نفرینکردن جوانانی که مشغول تفریحات ناسالم بودند، برایشان دعای توبه و سعادت میکند و شاگردانش را به مروت و گذشت فرامیخواند.
-
داستان ۱۷۲
فرقگذاشتن بین فرزندان
پیامبر اکرم به پدری که در برخورد با فرزندانش تبعیض قائل میشد، یادآوری میکند که رعایت عدالت میان فرزندان بر او واجب است.
