داستان ۱۵۵ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۹۱ چاپی

چهار اشتباه بزرگ پزشک روستا

پزشکی که پیرزنی روستایی را برای اشتباه در مصرف نسخه در حضور جمع مسخره کرده بود، با یادآوری چهار خطای اخلاقی خودش به اشتباهش پی می‌برد.

کدخدای روستایی می‌گوید در خانۀ بهداشت روستا نشسته بودم. پیرزنی روستایی به اتاق پزشک وارد شد و گفت: «آقای دکتر! نسخه‌ای را که روز گذشته به من دادید و گفتید بجوشان و بخور، من انجام دادم. نسخه را جوشاندم و خوردم، اما حالم خوب نشده است!» معلوم شد آن پیرزن کاغذ نسخه را جوشانده و خورده است. پزشک با نهایت خشونت و تندی گفت: «حیف آن نان‌هایی که شوهرت به تو داده است! مگر کاغذ نسخه جوشیدنی است! مقصود داروی نوشته‌شده در نسخه است، نه کاغذ نسخه!» تمام افرادی که در مطب دکتر بودند او را مسخره کردند و به آن پیرزن نگون‌بخت خندیدند. پزشک درمانگاه نسخۀ جدیدی به او داد و سفارش کرد: «داروی نوشته‌شده در نسخه را از داروخانه بگیر، بجوشان و بخور. ان‌شاء‌الله خوب خواهی شد». پیرزن نسخه را گرفت و با سرافکندگی از مطب خارج شد.

پس از آنکه همه رفتند به پزشک گفتم: «آن پیرزن بی‌سواد و روستایی یک اشتباه کرده بود و جناب‌عالی، آقای دکتر باسواد، چهار گناه بزرگ مرتکب شدید!» آقای پزشک خودش را جمع‌ و جور کرد و گفت: «چه خطایی مرتکب شدم؟» گفتم: «اول، آبروی او را در حضور جمع بردید. می‌توانستید موضوع را آهسته، بدون آنکه دیگران متوجه شوند، به او بگویید؛ دوم، رفتار شما دیگران را هم خنداند و همه او را مسخره کردند و او خجالت کشید. این کار گناه کبیره بود؛ سوم، او را مسخره کردید و مرتکب عیب‌جویی شدید؛ چهارم، دروغ گفتید! شما چه می‌دانید که آن زن آشپز خوبی نیست و روابطش با همسرش نامناسب است، که گفتی حیف نان‌هایی که شوهرت به تو می‌دهد».

قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَایَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لَانِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَىٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لَاتَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لَاتَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ؛۱ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [هرگز] گروهى از مردان شما گروه دیگرى را مسخره نکنند، شاید آن‌ها از این‌ها بهتر باشند؛ و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و در میان خودتان عیب‌جویى نکنید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آن‌ها که توبه نکنند ستمکارند».

سیر یک روز طعنه زد به پیازکه تو مسکین چقدر بدبویی

گفت از عیب خویش بی‌خبریزان سبب عیب خلق می‌جویی

گفتن از زشت‌رویی دگراننشود باعث نکورویی

— پروین اعتصامی۲

منابع

  1. حجرات: 11. بازگشت به متن ↑
  2. دیوان پروین اعتصامی، مثنویات، تمثیلات و مقطعات، شمارۀ 155. بازگشت به متن ↑