داستانهای اخلاقی · ۱۸۲ داستان
۱۸۲ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — داستانهای اخلاقی.
-
داستان ۲
راه و رسم امر به معروف و نهی از منکر
حضرت ابراهیم علیهالسلام مهمانی مشرک را که «بسم الله» نگفته بود از خانه بیرون کرد، اما وحی الهی به او آموخت که خداوند هفتاد سال آن مهمان را بدون پرسش از ایمانش روزی داده است؛ حضرت ابراهیم از او پوزش خواست و مهمان به توحید ایمان آورد.
-
داستان ۳
به روی خاک میجویند ایام جوانی را
گفتوگوی طنازانۀ شاعری جوان با پیرمردی دربارۀ گذر جوانی، زمینهای میشود برای یادآوری سفارش پیامبر اکرم به غنیمتشمردن جوانی و فرصتها، و نقل وصیتنامۀ اخلاقی امام محمد باقر علیهالسلام به پیروانش.
-
داستان ۴
عطار نیشابوری و درویش عارف
عطار در آغاز به شغل عطاری و آراستن مغازهاش دلبسته بود، تا آنکه درویشی عارف در برابر چشمانش با گفتن «یا الله» جان داد. این صحنه چنان او را دگرگون کرد که مغازه را رها کرد و عارفی برجسته شد.
-
داستان ۵
قاتل را آزاد کن!
فرماندهای در خواب میبیند رسول اکرم دستور آزادی قاتلی را میدهد؛ قاتل بازمیگوید که برای دفاع از دختری از نسل پیامبر که مورد آزار قرار گرفته بود مرتکب قتل شده است، و در پی آن بخشش و توبه رقم میخورد.
-
داستان ۶
جوان کارگر و گوهرشادخاتون
گوهرشاد، بانی مسجد کنار حرم امام رضا، عشق کارگری جوان به خود را با شرطِ چهل روز نماز و عبادت پاسخ میدهد. جوان در این مدت با خدا مأنوس میشود، عشق مجازی را رها میکند و سرانجام فقیهی برجسته میگردد.
-
داستان ۷
گوهر وجدان
کارگری تنگدست پنج انگشتر گمشدۀ جواهرفروشی مسیحی را مییابد و بهرغم فقر شدید، از ترس شرمندگی پیامبر اسلام نزد پیامبر مسیحیان، همه را به صاحبش بازمیگرداند.
-
داستان ۱۲
چرخۀ کردار در نظم جهان
حاکمی برای پانصد تومان از آزادکردن فرزند بیمار زندانیای خودداری میکند و فرزندش را از دست میدهد؛ سال بعد فرزند خودش نیز به همان بیماری میمیرد، و وزیرش یادآوری میکند که نظم جهان را حتی حاکم هستی به پانصد گوسفند نمیفروشد.
-
داستان ۱۳
مرام نیکان
مردی که به قصاص محکوم شده بود، با ضمانت ابوذر، سه روز مهلت گرفت تا کاری برای برادرانش انجام دهد و بازگشت. وفای او، ضمانت ابوذر، و گذشت پسران مقتول، همه به احترام ارزشهایی بود که نباید از میان مردم برود.
-
داستان ۱۴
این جهان کوه است و فعل ما ندا
پزشکی پسانداز سیسالۀ حجش را بهجای زیارت، خرج درمان کودک بیمار خانوادهای تنگدست میکند؛ او بدون هیچ هزینهای و به شکلی کاملاً غیرمنتظره به حج مشرف میشود.
-
داستان ۱۵
عاقبت به خیری با زیارت امام حسین علیهالسلام
برادرانی جوانِ منحرفِ خانواده را به توصیۀ آیتالله خوانساری به زیارت کربلا میبرند؛ در برابر ضریح امام حسین، جوان بهکلی دگرگون میشود و توبه میکند.
-
داستان ۱۶
معجزۀ احترام به مادر
جوانی روستایی مادر پیرش را بهجای الاغ بر دوش میکشد تا او را همراه پدر به زیارت امام حسین ببرد؛ در پاداش این نیکی، امام حسین در حرم مطهر به او لبخند میزند.
-
داستان ۲۰
لطف و عنایت امام حسن مجتبی علیهالسلام به غلام سیاه سخاوتمند
امام حسن مجتبی به پاس سخاوت غلامی که نان اندکش را با سگی قسمت میکرد، او و باغش را میخرد و آزادش میکند؛ آن غلام تا شهادت در کربلا همراه اهلبیت باقی میماند.
-
داستان ۲۳
روز عاشورا و اهانت به عزاداران
زنی که عزاداران عاشورا را دشنام داده بود، همان شب در خواب میبیند از ورود به مجلسی که حضرت فاطمه زهرا کارت ورود میدهد بازمیماند؛ صبح با پشیمانی برای عذرخواهی به حسینیه بازمیگردد.
-
داستان ۲۴
حضرت موسی علیهالسلام و مرد سخنچین
در قحطی زمان حضرت موسی، خداوند فاش میکند سخنچینی در میان بنیاسرائیل مانع اجابت دعاست، اما خود از افشای هویت او خودداری میکند؛ آن مرد در خفا توبه میکند و باران رحمت فرومیبارد.
-
داستان ۲۶
حضرت علی علیهالسلام و پیرمرد مستمند
پیرمردی گرسنه که از سفرهٔ سادهٔ امام علی سیر نشده بود، به مهمانخانهٔ مجهز امام حسن هدایت میشود و درمییابد بنیانگذار آن سفرهٔ پرنعمت، همان امام علی است که خود به نان و نمک قناعت میکند.
-
داستان ۲۷
امام حسن مجتبی علیهالسلام و کارگر نافرمان
نگهبان باغ امام حسن مجتبی، بیآنکه او را بشناسد، از ورودش جلوگیری میکند؛ وقتی بزرگواری و صبر امام را میبیند و پشیمان میشود، امام همان نخلستان را به او میبخشد.
-
داستان ۲۸
اوبونتو!
کودکان یک قبیلهٔ آفریقایی بهجای رقابت برای بردن میوهها، دست هم را میگیرند و با هم میدوند؛ فلسفهٔ «اوبونتو» میگوید خوشبختی فردی بدون خوشبختی جمع معنا ندارد.
-
داستان ۳۱
عبادتبودن کار
پیامبر اکرم در پاسخ به اصحابی که کار دنیوی جوانی پرتلاش را کمارزشتر از عبادت میدانستند، میفرمایند تلاش برای تأمین معاش خود و خانواده، خود نوعی عبادت است.
-
داستان ۳۲
بهترین نعمتها و بوذرجمهر حکیم
انوشیروان از بوذرجمهر حکیم میپرسد بهترین نعمتهای خدا چیست؛ او پاسخ میدهد مرگ، نیاز، و زن، و هر یک را با استدلالی هوشمندانه توجیه میکند.
-
داستان ۳۳
فضیلت کارکردن
سعد انصاری با دستهای زبر از کار کشاورزی خدمت پیامبر میرسد؛ پیامبر دستان او را میبوسد و ارزش کار و تلاش را میستاید.
-
داستان ۳۵
نتیجۀ رسیدگینکردن به بستگان و خویشاوندان
بازرگانی تهرانی که به اعدام محکوم شده بود، به توصیهٔ شیخ رجبعلی خیاط درمییابد ریشهٔ مشکلاتش غفلت از خواهر بیسرپرستش بوده؛ با جبران این کوتاهی، گرفتاریهایش یکییکی برطرف میشود.
-
داستان ۳۶
گاندی و لنگهکفش
وقتی یک لنگهکفش گاندی روی ریل قطار میافتد، او لنگهٔ دیگر را هم به همانجا پرت میکند تا هر کس آن را بیابد جفت کاملی داشته باشد؛ نمونهای ساده از توجه به دیگران.
-
داستان ۳۷
نتیجۀ خوشزبانی و بَدزبانی
دو تعبیرگر خواب یک رؤیای هارونالرشید را به دو زبان متفاوت بیان میکنند؛ یکی به اعدام و دیگری به پاداش میانجامد، هرچند محتوای هر دو تعبیر یکسان بود.
-
داستان ۴۲
دزدی که عاقبت به خیر شد!
دزدی که روزها در جامهٔ صالحان و شبها در پی سرقت بود، در آستانهٔ ورود به خانهٔ زنی جوان توبه میکند؛ فردای آن روز، همان زن برای انتخاب همسر نزد پیامبر میآید و پیامبر همان مرد توبهکار را برایش برمیگزیند.
-
داستان ۴۳
پاداش یاریرساندن به دیگران
با وجود سابقهٔ بد یک مردهٔ مدینه، جبرئیل به پیامبر دستور میدهد بر جنازهاش نماز بخواند، زیرا او در شبی طوفانی تنها کسی بود که به فریاد همسایهای در گرفتاری رسید و به همین سبب همهٔ گناهانش آمرزیده شد.
