داستان ۲۸ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۷۰ چاپی

اوبونتو!

کودکان یک قبیلهٔ آفریقایی به‌جای رقابت برای بردن میوه‌ها، دست هم را می‌گیرند و با هم می‌دوند؛ فلسفهٔ «اوبونتو» می‌گوید خوشبختی فردی بدون خوشبختی جمع معنا ندارد.

یکی از پژوهشگران حوزۀ مردم‌شناسی برای تحقیق به آفریقا سفر کرده بود. روزی در یکی از قبایل به تعدادی از بچه‌های بومی پیشنهاد بازی داد. او سبدی از میوه در نزدیکی درختی گذاشت و گفت هر کس زودتر به سبد برسد آن میوه‌های خوشمزه را برنده می‌شود. وقتی فرمان دویدن داده شد بچه‌ها دستان یکدیگر را گرفتند و با هم دویدند و در کنار درخت خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند. پژوهشگر که از رفتار بزرگ‌منشانۀ بچه‌ها هاج و واج بود پرسید: «در حالی که یک نفر از شما می‌توانست به‌تنهایی همۀ میوه‌ها را برنده شود چرا از یکدیگر سبقت نگرفتید؟» آن‌ها گفتند: «اوبونتو! اوبونتو!» به این معنا که: «چگونه یکی از ما می‌تواند خوشحال باشد، در حالی که دیگران ناراحت‌اند؟»

کاش روزی همۀ ما انسان‌های به‌ظاهر متمدن چنین باشیم. «اوبونتو»، در فرهنگ ژوسا، به این معناست که «من هستم، چون ما هستیم»؛ خوبی را برای همه بخواهید تا خداوند‌ و کائنات بهترین راه‌ها را برایتان بگشایند. در دنیا همه چیز مثل یک پژواک عمل می‌کند. هیچ‌گاه کسی به‌تنهایی خوش‌بخت نخواهد شد. خوش‌بختی «با هم» معنا می‌دهد.