داستانهای کرامات و معجزات · ۹۵ داستان
۹۵ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — داستانهای کرامات و معجزات.
-
داستان ۱
مشکلگشایی «بسم الله الرحمن الرحیم»
قیصر روم که پزشکان از درمان سردردش عاجز بودند، نامهای به حضرت علی علیهالسلام نوشت. کلاهی که آن حضرت فرستادند و آیۀ «بسم الله الرحمن الرحیم» در آن نوشته شده بود، شفایش داد و به پذیرش اسلام انجامید.
-
داستان ۵
قاتل را آزاد کن!
فرماندهای در خواب میبیند رسول اکرم دستور آزادی قاتلی را میدهد؛ قاتل بازمیگوید که برای دفاع از دختری از نسل پیامبر که مورد آزار قرار گرفته بود مرتکب قتل شده است، و در پی آن بخشش و توبه رقم میخورد.
-
داستان ۱۵
عاقبت به خیری با زیارت امام حسین علیهالسلام
برادرانی جوانِ منحرفِ خانواده را به توصیۀ آیتالله خوانساری به زیارت کربلا میبرند؛ در برابر ضریح امام حسین، جوان بهکلی دگرگون میشود و توبه میکند.
-
داستان ۱۶
معجزۀ احترام به مادر
جوانی روستایی مادر پیرش را بهجای الاغ بر دوش میکشد تا او را همراه پدر به زیارت امام حسین ببرد؛ در پاداش این نیکی، امام حسین در حرم مطهر به او لبخند میزند.
-
داستان ۱۷
کرامتی دیگر از حضرت رقیه علیهاالسلام
خانوادهای یهودی که حاضر به فروش خانهشان کنار حرم حضرت رقیه نبودند، پس از شفای معجزهآسای دخترشان به دست آن حضرت در خواب، خانه را رایگان به حرم هدیه میکنند.
-
داستان ۱۸
کیفر شکستنِ دل پدر
در مراسم تدفین جوانی، آیتالله گلپایگانی با چشم برزخی میبیند روح میت پاسخ دعای تلقین را نمیدهد؛ علتش دلگیری پدر از دو جملۀ گستاخانۀ فرزند بوده که با بخشش پدر برطرف میشود.
-
داستان ۱۹
شفاعت و عنایت ویژۀ امام حسین علیهالسلام به میرزا تقیخان امیرکبیر
پس از قتل امیرکبیر و دفنش نزدیک حرم امام حسین، در خواب دیده میشود که به پاس تحمل تشنگی هنگام مرگ، به یاد تشنگی امام حسین، جایگاهی رفیع در برزخ یافته است.
-
داستان ۲۰
لطف و عنایت امام حسن مجتبی علیهالسلام به غلام سیاه سخاوتمند
امام حسن مجتبی به پاس سخاوت غلامی که نان اندکش را با سگی قسمت میکرد، او و باغش را میخرد و آزادش میکند؛ آن غلام تا شهادت در کربلا همراه اهلبیت باقی میماند.
-
داستان ۲۱
شرم آتش جهنم از زوار امام حسین علیهالسلام
پسری که برای آزار زائران اربعین به کمین نشسته بود، در خواب میبیند آتش جهنم به احترام غبار زائران امام حسین بر بدنش او را نمیسوزاند؛ توبه میکند و شاعر مرثیهسرای امام حسین میشود.
-
داستان ۲۲
چاییریز امام حسین علیهالسلام
گورکنی هنگام دفن پیرمردی که عمری چاییریز مجالس روضۀ امام حسین بود، متوجه خالیبودن قبر و عطر خوشی میشود؛ جسد را خودِ امام حسین نزد خویش برده است.
-
داستان ۲۳
روز عاشورا و اهانت به عزاداران
زنی که عزاداران عاشورا را دشنام داده بود، همان شب در خواب میبیند از ورود به مجلسی که حضرت فاطمه زهرا کارت ورود میدهد بازمیماند؛ صبح با پشیمانی برای عذرخواهی به حسینیه بازمیگردد.
-
داستان ۲۵
کرامتی از امام هادی علیهالسلام
جواهرسازی از ترس جانش نزد امام هادی میرود، چون نگین گرانبهای متوکل را هنگام کار شکسته است؛ به لطف پیشگویی امام، معلوم میشود دختران متوکل خود خواستار دونیمشدن همان نگین بودهاند.
-
داستان ۲۹
تحصیل علوم دینی و اقامۀ عزاداری حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
آیتالله خویی در ایام تحصیل، مجلس روضهٔ خانوادهاش را بهسبب مزاحمت با درسش تعطیل کرد و به چشمدردی صعبالعلاج دچار شد؛ در خواب دریافت که تنها با توسل به تربت امام حسین شفا خواهد یافت.
-
داستان ۳۰
شفابخشی حضرت رقیه علیهاالسلام به دختر سفیر فرانسه
مادری فرانسوی که دخترش به بیماری صعبالعلاج تومور مغزی مبتلاست، از سر ناامیدی به حرم حضرت رقیه در دمشق پناه میبرد؛ همان شب دخترش بهطور معجزهآسا شفا مییابد.
-
داستان ۳۴
کرامتی از امام رضا علیهالسلام
بازرگانی برای هدایت پسرش، که تمایلی به ازدواج در ایران نداشت، به امام رضا متوسل میشود؛ غباری که از حرم هدیه میگیرند نامهٔ محرمانهٔ دختری برای خواستگاری در خود دارد و به ازدواجی موفق میانجامد.
-
داستان ۳۸
زمانۀ امام حسن عسکری علیهالسلام و علم غیب ایشان
مردی با دروغ از تنگدستی نزد امام حسن عسکری مینالد؛ امام از پول پنهانش خبر میدهد و پیشگویی میکند بهخاطر آن دروغ هرگز از آن بهره نخواهد برد، پیشگوییای که بهطور کامل تحقق مییابد.
-
داستان ۴۱
یاری از یاران جنگ صفین در قاهره
شخصی که مورد حملهٔ مسلحانه قرار گرفته، در حال بیهوشی، توسط سواری ناشناس که خود را «محمد بن الحسن المهدی» معرفی میکند شفا و یاری مییابد؛ زخم او را با یادگاری از جنگ صفین توجیه میکنند، هرچند هفتصد سال از آن جنگ گذشته است.
-
داستان ۴۲
دزدی که عاقبت به خیر شد!
دزدی که روزها در جامهٔ صالحان و شبها در پی سرقت بود، در آستانهٔ ورود به خانهٔ زنی جوان توبه میکند؛ فردای آن روز، همان زن برای انتخاب همسر نزد پیامبر میآید و پیامبر همان مرد توبهکار را برایش برمیگزیند.
-
داستان ۴۳
پاداش یاریرساندن به دیگران
با وجود سابقهٔ بد یک مردهٔ مدینه، جبرئیل به پیامبر دستور میدهد بر جنازهاش نماز بخواند، زیرا او در شبی طوفانی تنها کسی بود که به فریاد همسایهای در گرفتاری رسید و به همین سبب همهٔ گناهانش آمرزیده شد.
-
داستان ۴۴
دختر گمشده و کرامت امام رضا علیهالسلام
پیرزنی که دخترش را در حملهٔ ترکمانان به اسارت داده بود، سالها در حرم امام رضا برای رهایی او دعا میکند؛ دختر پس از سرگذشتی عجیب و ازدواج، در حرم مشهد بهطور معجزهآسا مادرش را بازمییابد.
-
داستان ۴۶
مقام فردوسی پس از مرگ
شیخ گرگان بر جنازهٔ فردوسی نماز نخواند، اما در خواب او را در جایگاهی رفیع میبیند؛ فردوسی میگوید یک بیت شعر در توحید و ظلمی که در حقش شد، سبب آمرزش او شدند.
-
داستان ۵۳
مهاجرت آیتالله مرعشی نجفی به قم
پدر آیتالله مرعشی نجفی پس از چهل شب بیتوته در حرم امام علی، در رؤیا میشنود که فضیلت زیارت حضرت فاطمهٔ زهرا در قم، در وجود حضرت معصومه تجلی یافته است؛ همین رؤیا سرآغاز مهاجرت خاندان مرعشی به قم شد.
-
داستان ۵۵
ارزش معنوی و مادی صلوات بر پیامبر اکرم و خاندان مطهرش (صلوات الله علیهم)
سفیان ثوری در سفر حج شاهد است که پیامبر اکرم در خواب فرزندی، چهرهٔ سیاهشدهٔ پدر گناهکارش را به برکت کثرت صلواتش نورانی میکند؛ از آن پس صلوات را هرگز ترک نمیکند.
-
داستان ۵۹
ما خون بغداد را شستیم!
قهوهچی بغدادی که برای دفاع از حرمت حضرت فاطمهٔ زهرا افسری توهینگر را کشته و سالها فراری بوده، از طریق رؤیای علامه بحرالعلوم با پیام «ما خون بغداد را شستیم» از خطر در امان میماند.
-
داستان ۶۱
حمایت حضرت اباعبدالله علیهالسلام از کبوترهای کربلا
طلبهای که کبوتران حرم امام حسین را شکار کرده بود، در خواب سرزنش میشود و بهجای آن، سهمیهٔ روزانهٔ گوشت از قصابی محله دریافت میکند؛ سهمیهای که فقط به خود او اختصاص دارد.
