داستان ۵۵ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۰۹ چاپی
ارزش معنوی و مادی صلوات بر پیامبر اکرم و خاندان مطهرش (صلوات الله علیهم)
سفیان ثوری در سفر حج شاهد است که پیامبر اکرم در خواب فرزندی، چهرهٔ سیاهشدهٔ پدر گناهکارش را به برکت کثرت صلواتش نورانی میکند؛ از آن پس صلوات را هرگز ترک نمیکند.
سفیان ثوری میگوید در حال طواف خانۀ خدا بودم. مردی را دیدم که قدم از قدم برنمیدارد، مگر اینکه یک صلوات میفرستد و هیچ دعای دیگری نمیخواند. به او گفتم: «صلوات ذکر شریفی است، اما در طواف اذکار و دعاهای دیگری هم هست که میتوانی با آن اذکار و دعاها با خدا مناجات کنی». آن مرد گفت: «که هستی و نامت چیست؟» گفتم: «سفیان ثوری هستم، از شاگردان امام صادق علیهالسلام». گفت: «اگر بیگانه بودی رازم را با تو نمیگفتم». سپس گفت با پدرم به قصد حج بیتالله و زیارت این مکان مقدس از شهر و دیارمان بیرون آمدیم. پدرم در بین راه مریض شد و وفات کرد. ناگهان دیدم صورتش سیاه شد و چشمانش از حدقه بیرون آمد و حالت بسیار کریه و وحشتناکی به خود گرفت. بسیار ناراحت شدم و با خود گفتم پدرم منافق بوده و تظاهر به خوبی میکرده است. در کمال ناراحتی از شدت خستگی به خواب رفتم و متحیر بودم که فردا چگونه صورت پدرم را از کاروانیان بپوشانم که موجب بیآبروییاش نشود.
در عالم خواب دیدم چادر و خیمۀ ما روشن شد و شخصیتی بسیار بزرگوار وارد شد. از هیبت و عظمتش به گوشۀ چادر پناه بردم و محو در جلال و شکوهش بودم که دیدم کنار جنازۀ پدرم تشریف برد و روپوش را از صورتش برداشت و به زبانی که نفهمیدم برایش دعا کرد، زیرا من محو در جمال حضرتش شده بودم و موقعیتم را از یاد برده بودم. در آن حال دیدم صورت پدرم سفید و نورانی شد، چشمانش به حالت اول برگشت و قیافهای نورانی پیدا کرد، از گذشته زیباتر. عرض کردم: «مولای من! شما که هستید که پدرم را اینطور مشمول لطف و مرحمت قرار دادید و در سرزمین غربت مرا از این کربت و ذلت نجات دادید؟» فرمود: «من صاحب قرآن، محمد بن عبدالله هستم. پدرت در زندگی از هیچ گناهی پرهیز نداشت و مستوجب عذاب آخرت بود، ولی در دل مرا دوست داشت و بسیار بر من صلوات میفرستاد. وقتی وفات کرد و گرفتار عذاب و نقمت اعمال خود شد به من پناهنده شد و نجاتش را از من خواست و گفت: «یا رسولالله! من در دنیا شما را دوست داشتم و هماکنون به زیارت شما میآمدم. به فریادم برسید!» من هم به فریادش رسیدم و او را از این مهلکه نجات دادم». من، بعد از این ماجرا، تمام دعاها را کنار گذاشتم، مگر ذکر صلوات که زندگی دنیا و آخرتم را روشن و نورانی خواهد کرد، انشاءالله تعالی.
سفیان ثوری میگوید من هم از آن تاریخ خودم صبح و شام، در آغاز خواب و بیداری، به هیچ وجه صلوات را فراموش نمیکنم و به شاگردانم نیز همین را توصیه و سفارش میکنم.
صلوات الله و صلوات ملائکته و انبیائه و رسله و جمیع خلقه علی محمد و آل محمد والسلام علیه و علیهم و رحمة الله و برکاته.
