داستان ۲۵ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۶۴ چاپی
کرامتی از امام هادی علیهالسلام
جواهرسازی از ترس جانش نزد امام هادی میرود، چون نگین گرانبهای متوکل را هنگام کار شکسته است؛ به لطف پیشگویی امام، معلوم میشود دختران متوکل خود خواستار دونیمشدن همان نگین بودهاند.
یونس زرگر، نقاشی زبردست بود که قطعات جواهر و انگشترهای زینتی را میآراست. با نگرانی شدید خدمت امام هادی علیهالسلام آمد و عرض کرد: «سرورم! به داد من و خانوادهام برسید!» امام فرمود: «چه شده است؟ چه مشکلی گرفتارت کرده است؟» عرض کرد: «از ترس هلاکت میخواهم از این شهر فرار کنم. ابنبغا (یکی از کارگزاران متوکل) نگینی از طرف متوکل نزد من فرستاد که بینظیر بود و بینهایت گرانقیمت تا برایش طراحی و نقاشی کنم. من در حال نقاشی و حکاکی بودم که نگین شکست و دو قطعه شد. فردا روز تحویل نگین است و صاحب نگین، موسی بن بغا، کارگزار متوکل است. یا هزار تازیانه میزند، یا مرا میکشد». امام فرمود: «به خانهات برو. تا فردا انشاءالله فرجی خواهد رسید و جز خیر و خوبی چیزی نخواهی دید».
روز بعد، هنگام صبح، با ترس و لرز خدمت امام هادی علیهالسلام رسید و عرض کرد: «فرستادهاش آمده است و نگین را میخواهد». امام علیهالسلام فرمود: «همانطور که گفتم، نزد او برو که جز خیر و خوبی نمیبینی!» عرض کرد: «سرورم! چه بگویم؟» امام علیهالسلام با تبسم فرمود: «نزد او برو و ببین او چه میگوید. تو را خوشحال خواهد کرد». او ترسان و لرزان به دربار متوکل رفت و خندان برگشت و گفت: «سرورم! او به من گفت دختران متوکل با هم نزاع دارند. اگر میشود آن را دو قسمت کن. هرچه هزینهاش میشود پرداخت خواهم کرد». امام علیهالسلام فرمود: «خدا را سپاس که ما و شیعیان ما را مشمول عنایت خود قرار داده است». سپس فرمود: «تو چه گفتی؟» یونس عرض کرد: «گفتم فرصت بده تا بیندیشم چگونه این کار را انجام دهم». امام فرمود: «بسیار زیبا گفتی! به لطف و رحمت خداوند امیدوار باش».
حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «کسی را که به تو امید دارد ناامید نکن که خداوند مهربان هم تو را ناامید خواهد کرد. توکل بر خدا کن. کار خود پیش آور، که هر که با خدا باشد هیچ کم نخواهد داشت».۱
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی.
منابع
- غررالحکم بازگشت به متن ↑
