داستان ۱۸ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۵۱ چاپی
کیفر شکستنِ دل پدر
در مراسم تدفین جوانی، آیتالله گلپایگانی با چشم برزخی میبیند روح میت پاسخ دعای تلقین را نمیدهد؛ علتش دلگیری پدر از دو جملۀ گستاخانۀ فرزند بوده که با بخشش پدر برطرف میشود.
آیتالله حاجسید جمال گلپایگانی، از مراجع تقلید بسیار پرهیزگار و صاحبنام، مانند آیتالله بروجردی، مقیم نجف اشرف بودند و در ایام سال چند ماهی به اصفهان تشریف میآوردند. ایشان از شخصیتهای برجسته و باتقوایی بودند که چشم برزخی داشتند و از برخی امور که دیگران امکان درک و فهمش را نداشتند اطلاع پیدا میکردند و حقیقت امر که از نظر دیگران پنهان بود برای ایشان آشکار بود و در هنگام لزوم تذکراتی به اشخاص میدادند.
در یکی از روزهایی که ایشان در اصفهان بودند فرزند جوان یکی از شخصیتهای بزرگ اصفهان فوت میکند و ایشان هم در مراسم تدفین شرکت میکنند. پدر متوفا از آیتالله گلپایگانی استدعا میکند نماز میت و دعاهای تلقین را بخوانند. ایشان میپذیرند و بعد از مراسم نماز تلقین میت را میخوانند: «یا فلان ابن فلان! اسمع، افهم، و...». ایشان با آن صفای باطنی و چشم برزخی میبینند که میت میگوید: «نمیفهمم! نمیشنوم! نخوانید!» آقای گلپایگانی، خصوصی و محرمانه، از پدر میپرسند فرزندشان چهکاره بوده است. پدر میگوید بسیار انسان صالح و سالمی بود و اهل نماز و روزه، و مقید به انجامدادن وظایف شرعی خود. ایشان میپرسند از نظر اخلاقی چطور بود. پدر میگوید بسیار انسان منضبطی بود. آقای گلپایگانی از خصوصیات زندگی میت میپرسند. پدر میگوید گاهی اوقات با هم در موضوعی اختلاف پیدا میکردیم. دو بار به من گفت: «شما پیر شدهاید و نمیفهمید!» من از او دلگیرم. ایشان فرمودند: «حالا وقت تسویهحساب نیست. از او بگذر تا عاقبت به خیر شود». پدر گفت: «حلالش کردم و او را بخشیدم. فرزند من است. پارۀ جگر من است. بخشیدمش». ایشان برگشتند و دعای تلقین را دوباره خواندند و صدای میت را شنیدند که میگوید: «شنیدم و فهمیدم. به همه چیز اعتقاد دارم». آقای گلپایگانی خوشحال شدند و اجازه دادند قبر را بپوشانند.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا بمحبة محمد و آله الطاهرین (صلوات الله علیهم).
