داستان ۳۲ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۷۵ چاپی
بهترین نعمتها و بوذرجمهر حکیم
انوشیروان از بوذرجمهر حکیم میپرسد بهترین نعمتهای خدا چیست؛ او پاسخ میدهد مرگ، نیاز، و زن، و هر یک را با استدلالی هوشمندانه توجیه میکند.
انوشیروان عادل هر وقت مهمانان خارجی و شخصیتهای برجسته به حضورش میآمدند بوذرجمهر حکیم را، که مشاور مخصوصش بود، احضار میکرد و با سخنان حکیمانۀ او بر مهمانان خود افتخار میکرد که چنین عالِمی در خدمت دارم و از مشاوران نزدیک من است. روزی در مجلسی رسمی، که چندین شخصیت بینالمللی در حضورش بودند، طبق معمول بوذرجمهر را به حضور طلبید و از او پرسید: «بهترین نعمتهایی که خدا به ما عنایت فرموده چیست؟» بوذرجمهر گفت: «مرگ و مردن، احتیاج، زنان». انوشیروان بسیار ناراحت شد و گفت: «اگر نتوانستی این ادعایت را ثابت کنی تو را از دربار اخراج میکنم و دیگر عنوان و مقامی در دربار من نخواهی داشت». بوذرجمهر گفت: «اگر مرگ و مردن نبود سلطنت به جنابعالی نمیرسید؛ اگر زن نبود شما به دنیا نمیآمدید که صاحب این عزت و جلال شوید؛ و اگر احتیاج نبود دانشمندی همچون من در خدمت دربار شما نمیآمدم تا با دانشم به دیگران افتخار کنید».
