داستان ۷ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۸ چاپی
گوهر وجدان
کارگری تنگدست پنج انگشتر گمشدۀ جواهرفروشی مسیحی را مییابد و بهرغم فقر شدید، از ترس شرمندگی پیامبر اسلام نزد پیامبر مسیحیان، همه را به صاحبش بازمیگرداند.
جواهرفروشی مسیحی از ارامنۀ اصفهان پنج انگشتر بسیار قیمتی داشت. برای حفظ امنیت و محفوظبودن آنها از سرقت، شبها همه را همراه خود به منزل میبرد و در بستهای کوچک، در مکان خاصی، پنهان میکرد. روزی خدمتگزار خانواده در زمان نظافت و جمعآوری متفرقات، بستۀ جواهرات را به زبالهدان انداخت و متوجه آن جواهرات گرانقیمت نشد. جواهرفروش هنگام خروج از منزل به جستوجوی کیسۀ انگشترها رفت و آنها را نیافت. بعد از پرسوجو متوجه شد انگشترها با زبالهها رفته است. بسیار ناراحت و نگران شد و در روزنامهها و آگهیهای محلی اعلام کرد که اگر یابندۀ انگشترها آنها را برگرداند یکصد هزار تومان به او جایزه میدهد.۱ بعد از یک هفته کارگری، که تمیزکنندۀ خیابانها و کوچهها بود، به دفتر حاکم اصفهان، معتمدالدولۀ کرجی، مراجعه کرد و گفت: «برای کار مهمی اجازۀ شرفیابی میخواهم». هر چه اطرافیان اصرار کردند که هر مطلب و کاری که داری باید به ما بگویی و تو نمیتوانی به حضور جناب حاکم شرفیاب شوی، کارگر گفت: «به جناب حاکم بگویید مطلب بسیار مهمی است که باید به خودشان بگویم». به معتمدالدوله اطلاع دادند. حاکم اجازۀ ورود کارگر را صادر کرد. کارگر به خدمت حاکم رسید و گفت: «من آن پنج انگشتر را پیدا کردهام و میخواهم در حضور شما به او برگردانم. آن مرد مسیحی را احضار کنید تا گمشدهاش را به او بدهم و جایزۀ خود را بگیرم».
معتمدالدوله دستور احضار جواهرفروش را صادر کرد. سپس به کارگر گفت: «دستمزد و حقوقت چقدر است؟» کارگر گفت: «روزی دو عباسی!» معتمدالدوله گفت: «میتوانستی این جواهرات را به نفع خودت برداری تا خودت و خانوادهات تا ابد متمکن و ثروتمند باشید. ضمن اینکه صاحب این جواهرات ارمنی و مسیحی است و مسلمان نیست». کارگر گفت: «من هم یک هفته است با خودم و وجدانم درگیرم، ولی به این نتیجه رسیدم که اگر این جواهرات را به آن مرد مسیحی برنگردانم روز قیامت حضرت عیسی علیهالسلام، پیامبر آن مرد مسیحی، به پیغمبر ما، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، میگوید فردی از امت شما جواهرات و ثروت فردی از امت مرا به سرقت برده است و بدینوسیله پیامبر ما صلیاللهعلیهوآله شرمنده خواهد شد. من به هیچ وجه راضی به شرمندگی پیامبر خودمان در مقابل پیامبر دیگری نشدم و برخلاف هوای نفسم و با شدت فقر آمدهام تا انگشترهای گمشده را به صاحبش مسترد کنم». در آن فاصله جواهرفروش مسیحی به دربار رسید. امانت خود را گرفت و انعام و جایزۀ آن کارگر را با نهایت خوشحالی داد.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «امانت را به صاحبش برگردانيد، اگرچه قاتل حسين بن على علیهالسلام باشد».۲ امام زینالعابدین علیهالسلام هم میفرمایند: «امانت را برگردانيد، قسم به آن كس كه محمّد صلیاللهعلیهوآله را بهحق به نبوت مبعوث گردانيد، اگر قاتل پدرم حسين بن على علیهالسلام به من اعتماد كند و شمشيرى را كه با آن پدرم را كشت به من امانت دهد آن را به او باز مىگردانم».۳
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
منابع
- این رقم در زمان صفویه مبلغ بسیار فوقالعادهای بود. بازگشت به متن ↑
- وسائل الشیعه، ج19، ص75. بازگشت به متن ↑
- همان. بازگشت به متن ↑
