داستان ۱۳۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۶۲ چاپی

هارون‌ و بهلول‌ و قبرستان

بهلول در پاسخ هارون‌الرشید که چرا در قبرستان نشسته، می‌گوید مردگان برخلاف زندگان دروغ نمی‌گویند و غیبت نمی‌کنند و او را به یاد قیامت می‌اندازند.

هارون‌الرشید از کنار قبرستانی می‌گذشت. بهلول را دید که میان قبرستان نشسته و با مردگان سخن می‌گوید. پرسید: «بهلول! اینجا چه می‌کنی؟» گفت: «با گروهی نشسته‌ام که به من دروغ نمی‌گویند، آزاری به من نمی‌رسانند، طعنه نمی‌زنند، حسادت نمی‌کنند، اهل خیانت نیستند، قضاوت بیجا نمی‌کنند، مرا به یاد آخرت‌ و حساب‌ و کتاب‌ و قیامت می‌اندازند، و اگر از اینجا بروم پشت سرم غیبت نمی‌کنند». هارون پرسید: «با ایشان گفت‌وشنیدی هم داری؟» بهلول گفت: «از ایشان پرسیدم تا کی اینجا توقف دارید و کی از اینجا کوچ می‌کنید، گفتند ‌هر وقت شما بیایید! منتظر شما هستیم تا با هم برویم پای حساب‌ و کتاب!»