داستان ۱۴۰ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۶۳ چاپی

عیب‌جویی

سعدی نوجوان که از بیداری‌اش برای نماز شب به خواب‌بودن خانواده‌اش می‌بالد، از پدرش سرزنش می‌شود که این خودِ عیب‌جویی، گناهی بزرگ‌تر از خفتن آن‌هاست.

سعدی در خاطراتش می‌نویسد شب‌ها پدرم برای تهجد و نماز شب بیدار می‌شد و با معبود راز‌ و نیاز می‌کرد. من هم نوجوانی شاداب و شادان بودم و پدر را در این برنامه‌های تهجد و شب‌زنده‌داری همراهی می‌کردم و باقی اعضای خانواده در خواب بودند. شبی به پدر گفتم: «می‌بینی تمام اعضای خانواده در خواب‌اند‌ و فقط من‌ و شما هستیم که به عبادت مشغولیم». پدر به‌شدت ناراحت شد و گفت: «ای کاش تو هم می‌خوابیدی و گناه کبیرۀ عیب‌جویی را مرتکب نمی‌شدی. آن‌ها خواب‌اند‌ و بی‌گناه! تو بیداری‌ و گناهکار!» از سخن پدر به حال خود شرمنده شدم.

بی‌دلان را عیب کردم لاجرم بی‌دل شدمآن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست

— سعدی۱

و به تعبیر شاعری دیگر:

بیا تا دمی عیب‌شویی کنیمدرون فارغ از عیب‌جویی کنیم

مولای متقیان، حضرت علی علیه‌السلام، می‌فرمایند: «طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ اَلنَّاسِ؛۳ خوشا به حال کسی که عیوب خودش او را از پرداختن به عیب‌های مردم باز می‌دارد».

آن کس که به عیب خلق پرداخته استزان است که عیب خویش نشناخته است

— ناشناس

منابع

  1. دیوان اشعار سعدی، غزل 117. بازگشت به متن ↑
  2. هفت اورنگ جامی، اورنگ هفتم، بخش 14. بازگشت به متن ↑
  3. بحار الانوار، ج72، ص49. بازگشت به متن ↑
  4. ناشناس بازگشت به متن ↑