داستان ۱۵۸ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۹۷ چاپی

امام حسن مجتبی علیه‌السلام و نجات‌بخشیدن مردی از دشمنان دیرین

امام حسن مجتبی به مردی که «فقر» را دشمن دیرینه‌اش می‌نامد، تمام موجودی‌اش را می‌بخشد تا او را از این دشمن رها کند.

مردی خدمت امام حسن مجتبی علیه‌السلام شرف‌یاب شد و عرض کرد: «دشمنی دارم که مرا رها نمی‌کند. شب‌ و روز برایش تفاوتی ندارد و کوچک‌ و بزرگ نمی‌شناسد. در تمام شبانه‌روز، من‌ و تمام اعضای خانواده‌ام را می‌رنجاند». حضرت فرمودند: «این دشمنت کیست و کجاست؟» عرض کرد: «دشمن من فقر و تهی‌دستی است». امام حسن علیه‌السلام خطاب به کارگزارشان فرمودند: «هرچه موجودی ماست بیاور‌ و تقدیم این دوست محترم ما کن». به روایتی پنجاه هزار درهم آوردند و با احترام به او هدیه دادند. سپس فرمودند: «‌هر وقت‌ و هر ساعتی این دشمن دوباره مزاحم شد شکایتش را به من عرضه کن تا او را از زندگی‌ات دور کنم و نتواند مزاحم شما شود».

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند: «هرچه خوبی و مهربانی وجود دارد خدا به این فرزندم عنایت فرموده است و به همین دلیل نامش را حسن گذاشته‌ام. او هدیۀ ذات مقدس پروردگار به من است».۱ در روایات متعددی، به‌خصوص از طریق اهل سنت، از ‌آن حضرت نقل کرده‌اند که بارها رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اما‌م حسن علیه‌السلام را، که کودکی 3-4 ساله بود، در آغوش می‌گرفت و می‌فرمود: «فَإِنِّي أُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهُ؛۲ خدایا من او را دوست دارم و هر کسی را هم که او را دوست بدارد دوست دارم».

اللهم اجعلنا من الفائزین المتمسکین بمحبة محمد‌ و‌ آل محمد (صلوات الله علیهم).

منابع

  1. صحیح بخاری ( فضایل الصحابه ) بازگشت به متن ↑
  2. همان بازگشت به متن ↑