داستانهای اخلاقی · ۱۸۲ داستان
۱۸۲ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — داستانهای اخلاقی.
-
داستان ۸۱
ناصرالدینشاه و مرد ذغالفروش
ذغالفروشی با پاسخی زیرکانه دربارهٔ دیدن درباریان شاه در جهنم، از خشم شاه میگریزد و جایزه هم میگیرد؛ حکایتی دربارهٔ مراقبت از زبان.
-
داستان ۸۲
عابد و پارسا و جوان گنهکار
جوانی گنهکار با توبه و شرمساری از خدا آبرو میخواهد، در حالی که عابدی پرهیزکار با غرور از همنشینی با او در قیامت بیزاری میجوید؛ خداوند توبهٔ جوان را میپذیرد و تکبر عابد را نکوهش میکند.
-
داستان ۸۳
نتیجۀ گرانفروشی
کارگزار امام صادق با همدستی بازرگانان دیگر، کالای امام را با سود صددرصدی در بازار مصر میفروشد؛ امام سود اضافی را حرام میشمارد و میفرماید چنین تجارتی خشم خدا را در پی دارد.
-
داستان ۸۴
پول حلال
مرد پارسایی که بهجای قرض کلان از پولهای نامشروع، تنها پنج درهم حلال را میپذیرد، با خرید دو ماهی برای خانوادهاش، دو مروارید گرانبها در شکم ماهی مییابد.
-
داستان ۸۷
بهلول و بانی مسجد
بهلول با جایگزینکردن تابلوی بانی یک مسجد با نام خودش، به سازندهٔ واقعی میآموزد که اگر کار برای خداست، نگرانی از نامگذاری آن بیمعناست.
-
داستان ۸۸
پیرمرد مسیحی و حضرت علی علیهالسلام
امام علی با دیدن پیرمردی مسیحی و ناتوان که از فرط بیکسی گدایی میکرد، از بیتالمال برایش حقوق تعیین میکند و میفرماید انسانیت او، فارغ از دینش، مستحق کمک است.
-
داستان ۹۱
احترام به مادر
امام صادق به تازهمسلمانی که مادر مسیحی دارد میفرماید احترام به والدین هیچ شرط دینی ندارد؛ رفتار نیک او سرانجام مادرش را نیز به اسلام رهنمون میشود.
-
داستان ۹۲
آثار لقمۀ حرام در نسلهای آینده
علامه مجلسی رفتار ناشایست کودکش را به یک لحظه غفلت همسرش در دوران بارداری نسبت میدهد و بر تأثیر لقمهٔ حرام در تربیت فرزندان تأکید میکند.
-
داستان ۹۳
گناه کبیرۀ عارف!
عارفی که پس از شنیدن خبر سلامت خانهٔ خودش در یک آتشسوزی گفته بود «الحمدلله»، سالها بهخاطر این خودخواهی پنهان استغفار میکند.
-
داستان ۹۸
بهلول و خلیفۀ عباسی
بهلول به متوکل که از شکوه کاخش میبالد، میگوید ساخت آن یا اسراف است اگر از مال حلال باشد، یا خیانت اگر از حرام؛ حکایتی کوتاه در نکوهش اسراف.
-
داستان ۱۰۰
کوه به کوه نمیرسد، آدم به آدم میرسد!
کدخدای روستای بالادست از غرور آب را بر روستای پاییندست میبندد؛ روستاییان پایین با حفر چاه، منبع آب او را هم خشک میکنند، و در نهایت هر دو به همکاری نیاز پیدا میکنند.
-
داستان ۱۰۱
هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی!
عارفی که پیرمردی رهاشده در جاده را به خانهاش میبرد، در پاسخ به سرزنش دیگران میگوید در واقع به خودش خدمت میکند، زیرا هر نیکی روزی به صاحبش بازمیگردد.
-
داستان ۱۰۲
عاقبت دروغگویی
مردی با ادعای دروغین رؤیای پیامبر، پیامهایی ملایم دربارهٔ ترک گناه به نادرشاه میرساند؛ نادرشاه با تشخیص دروغ او، چون احکام الهی مطلقاند نه نسبی، دستور تنبیهش را میدهد.
-
داستان ۱۰۳
نامهای به خدا
طلبهای فقیر نامهای با خواستههایش به خدا مینویسد و آن را در سوراخ دیوار مسجد پنهان میکند؛ باد نامه را به کالسکهٔ ناصرالدینشاه میرساند و شاه دستور برآوردهشدن تمام خواستههایش را صادر میکند.
-
داستان ۱۰۴
از مکافات عمل غافل مشو
امام علی با استناد به آیهٔ «هر کس به قدر ذرهای نیکی یا بدی کند نتیجهاش را میبیند» به اصحابش میآموزد که نتیجهٔ هر عمل به خود انسان بازمیگردد، نه به دیگران.
-
داستان ۱۰۵
عاقبت سخت و خطرناک قسم دروغ
دشمنی با ادعای دروغین طلبکاری از امام حسن مجتبی، در دادگاه به لفظ جلاله سوگند دروغ میخورد؛ در همان لحظه بر زمین میافتد و جان میدهد.
-
داستان ۱۰۷
ژنرال فرانسوی و گنجشک مصدوم!
ژنرالی فرانسوی که برای نجات یک پرندهٔ مصدوم دلسوزی میکند، از سوی دامپزشکی الجزایری با یادآوری کشتار روزانهٔ مردم بیگناه توسط ارتش استعمارگرش شرمنده میشود.
-
داستان ۱۰۸
نتیجۀ کینهتوزی و انتقامگیری
کشاورزی که برای انتقام از روباهی مزاحم دم او را آتش میزند، شاهد آن است که روباه وحشتزده در میان مزرعه میدود و کل محصول گندمش را در آتش کینهاش از دست میدهد.
-
داستان ۱۱۳
ایثار یک قرص نان
حاجمیرزا خلیل تهرانی تنها قرص نانش را در ایام قحطی به زن اسیر مسیحی گرسنهای میبخشد؛ او معتقد است تمام مهارت پزشکی بعدیاش که بیهیچ آموزشی به دست آورد، برکت همین ایثار بود.
-
داستان ۱۱۶
امام صادق علیهالسلام و خرید خانه برای یکی از اصحابشان
امام صادق پولی را که شیعهای برای خرید خانهای موقت در مدینه سپرده بود، صرف خرید ده خانه برای نیازمندان میکند و در عوض، خانهای ابدی در بهشت برایش وعده میدهد.
-
داستان ۱۱۸
سرِ شب سرِ قتل و تاراج داشت!
نادرشاه افشار که در اواخر عمر با ظلم و مالیاتهای سنگین حکومت میکرد، سرانجام به دست نزدیکترین یارانش کشته میشود؛ عاقبتی که نویسنده آن را کیفر ظلم به مردم میداند.
-
داستان ۱۲۴
مهماننوازی امام رضا علیهالسلام
امام رضا رختخواب ویژهٔ خودش را برای مهمانش بزنطی آماده میکند و یادآوری میفرماید که خوابیدن در بستر امام مقامی نمیآفریند؛ مقام والا فقط از آنِ پرهیزکاران است.
-
داستان ۱۲۵
مهمان قاضی
امام علی مهمانی را که قصد دارد از رابطهٔ میزبانی برای گرفتن حکمی به نفع خود در دادگاه بهره ببرد، فوراً از خانهاش بیرون میکند تا عدالت قضایی خدشهدار نشود.
-
داستان ۱۲۶
فریب شیطان و توبۀ جوان
دست جوانی که هنگام طواف بیحیایی کرده به دست بانویی میچسبد و از هم جدا نمیشود؛ با دعای امام حسین و توبهٔ صادقانهٔ جوان، دستهایشان بدون آسیب از هم جدا میشود.
-
داستان ۱۳۰
عبادت به جز خدمت خلق نیست!
امام صادق دربارهٔ شاگردی که بهخاطر فقر خانهنشین شده و فقط عبادت میکند، میفرماید عبادت دوستی که مخارج او را تأمین میکند، از عبادت خود او ارزشمندتر است.
