داستان ۱۰۳ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۹۵ چاپی
نامهای به خدا
طلبهای فقیر نامهای با خواستههایش به خدا مینویسد و آن را در سوراخ دیوار مسجد پنهان میکند؛ باد نامه را به کالسکهٔ ناصرالدینشاه میرساند و شاه دستور برآوردهشدن تمام خواستههایش را صادر میکند.
نظرعلی طلبهای بود فقیر و نیازمند که حتی قوت لایموت هم نداشت و از باقیماندۀ غذای دیگران استفاده میکرد. روزی به ذهنش رسید نامهای به خدا بنویسد. وی چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا
سلام علیکم
اینجانب نظرعلی طالقانی بندۀ شما هستم. شما در قرآن فرمودهاید: «وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا؛۱ هیچ موجود زندهای نیست مگر اینکه روزی او بر عهدۀ من میباشد» من هم جنبندهای هستم از جنبندگان شما روی زمین. در جای دیگر از قرآن فرمودهاید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ؛۲ بیشک خدا خلف وعده نمیکند». بنا بر این دو فرمایشِ شما، اینجانب به چیزهای زیر نیازمندم: ۱. همسری زیبا و متدین؛ ۲. خانهای وسیع و آبرومند؛ ۳. یک نفر خدمتکار؛ ۴. یک کالسکه و سورچی؛ ۵. یک باغ پُرمیوه؛ ۶. مقداری پول برای تجارت؛ لطفاً بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسۀ مروی، حجرۀ شماره ۱۶
نظرعلی طالقانی
نظرعلی با خود فکر کرد که بهترین راه برای رساندن نامه به دست خدا خانۀ خداست. شب جمعه به مسجد شاه، در خیابان بوذرجمهری، جنب بازار بزرگ تهران، بالای پشت بام رفت و در سوراخ دیواری نامه را پنهان کرد و با خودش گفت اینجا خانۀ خداست و خداوند این نامه را پیدا خواهد کرد.
روز بعد ناصرالدینشاه و همراهانش عازم شکار بودند. کاروان شاهنشاهی از مقابل مسجد میگذشت. باد و طوفان شدیدی وزیدن گرفت. در همان هنگام که هوا طوفانی شد نامۀ نظرعلی طالقانی در هوا چرخید و به داخل کالسکۀ ناصرالدینشاه، جلو پای او، افتاد. ناصرالدینشاه نامه را خواند و به کالسکهچی گفت: «به کاخ برگردیم! برنامۀ شکار بماند برای هفتۀ آینده!» همراهانش تعجب کردند و علت را جویا شدند. شاه گفت: «ما برنامهای برای خودمان داشتیم و خداوند مأموریت دیگری به ما حواله داده است!» پیکی را به مدرسۀ مروی فرستاد و آقای نظرعلی را به حضور طلبید. تمام وزرایش را هم احضار کرد و گفت: «ایشان نامهای به خدا نوشته است و خدا ما را مأمور اجرای آن قرار داده است». سپس دستور داد تمام خواستههای نظرعلی یکبهیک، به وجه احسن، انجام شود.۳
نقش هستی نقشی از ایوان ماستآب و باد و خاک سرگردان ماست
— پروین اعتصامی۴
خداوند مهربان میفرماید: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛۵ کسی که بر خدا توکل کند خدا برایش کافی است».
توکل بر خدایت کن کفایت میکند حتماًاگر خالص شوی با او صدایت میکند حتماً
یک صبح به اخلاص بیا بر در مابرنامَد اگر مرادت آنگه گله کن
— منسوب به مولانا
منابع
- هود: 6. بازگشت به متن ↑
- آل عمران: 9. بازگشت به متن ↑
- این سرگذشت واقعی است. متن نامه در اسناد موزۀ کاخ گلستان موجود است. بازگشت به متن ↑
- دیوان اشعار پروین اعتصامی، مثنوی 139. بازگشت به متن ↑
- طلاق: 3. بازگشت به متن ↑
- منسوب به مولانا بازگشت به متن ↑
- رباعیات ابوسعید ابوالخیر، شمارۀ 541. بازگشت به متن ↑
