داستان ۱۰۲ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۹۴ چاپی
عاقبت دروغگویی
مردی با ادعای دروغین رؤیای پیامبر، پیامهایی ملایم دربارهٔ ترک گناه به نادرشاه میرساند؛ نادرشاه با تشخیص دروغ او، چون احکام الهی مطلقاند نه نسبی، دستور تنبیهش را میدهد.
شخصی به دربار نادرشاه افشار مراجعه کرد و گفت: «من پیامی خصوصی از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله برای جناب شاه دارم که باید به حضورشان برسم». درباریان برایش وقتی معین کردند. آن شخص به حضور نادرشاه بار یافت و گفت: «من، دو شب قبل، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در خواب زیارت کردم. ایشان سفارشهای فراوانی دربارۀ امور مملکتی به من کردند و در پایان فرمودند از قول من به جناب نادرشاه بگو کمتر شراب بنوشد، گاهی نمازهایش را هم بخواند، کمتر دروغ بگوید و در امور مردم و مملکتی دقت بیشتری داشته باشد». نادرشاه دستور داد چوب و فلک بیاورند. سپس خطاب به آن مرد گفت: «ای دروغگو! هیچگاه حضرت پیامبر نمیفرمایند کمتر شراب بنوش، کمتر دروغ بگو! ایشان میفرمایند شراب حرام است، هیچ وقت ننوش. نماز واجب است، همیشه نمازهایت را اول وقت بخوان و هرگز دروغ نگو، دروغگو دشمن خداست. سه پیام دروغ آوردی، پس سیصد ضربه شلاق نوش جان کن».
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوختحافظ این خرقۀ پشمینه بینداز و برو
— حافظ۱
منابع
- غزلیات حافظ، غزل 407. بازگشت به متن ↑
