داستان ۱۲۶ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۳۵ چاپی
فریب شیطان و توبۀ جوان
دست جوانی که هنگام طواف بیحیایی کرده به دست بانویی میچسبد و از هم جدا نمیشود؛ با دعای امام حسین و توبهٔ صادقانهٔ جوان، دستهایشان بدون آسیب از هم جدا میشود.
جوانی در حال طواف، شیطان فریبش داد و دست بانوی جوانی را که در کنارش در حال طواف بود مسح کرد و گرفت. در همان حال مشمول خشم خدا قرار گرفت و دستش به دست بانوی جوان چسبید! هرچه تلاش کردند با هیچ نیرویی نتوانستند دستان آنها را از هم جدا کنند. از روی ناچاری به حاکم شرع مکه مراجعه کردند. او فرمان به قطع دست جوان خطاکار داد تا برای دیگران عبرت باشد. ناله و فریاد جوان بلند شد که میگفت: «پروردگارا، خطا کردم. ببخش! بیحیایی کردم! آبرویم را حفظ کن. من بندۀ خطاکارم و تو خدای مهربانی! مرا از این مهلکه نجات بده».
شخصی گفت امام حسین علیهالسلام در مکه تشریف دارند. فقط ایشان میتوانند این مشکل را اصلاح کنند. برویم و از ایشان استمداد کنیم. با شرمندگی خدمت ایشان شرفیاب شدند. حضرت اباعبدالله علیهالسلام نشانی ندامت و توبه را در قیافۀ آن جوان و شرمندگی را در قیافۀ آن بانوی بیتقصیر مشاهده کرد. صورت به جانب آسمان کرد و فرمود: «ای خداوند کعبه! به آبروی این بندهای که فرزند پیامبر رحمة للعالمین است از تقصیر این جوان درگذر و آبرویش را حفظ کن! یا ستار العیوب». در همان لحظه، بیدرنگ، بیآنکه آسیبی به آن دو نفر برسد، دستهایشان از هم جدا، و مشکل برطرف شد. تمام حاضران خوشحال و مسرور شدند که خداوند بهتر میداند رسالتش را به چه خاندان بزرگواری عنایت کند.
اللهم اجعلنا من الفائزین المتمسکین بمحبة محمد و آله الطاهرین (صلوات الله علیهم).
