داستان ۱۳۳ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۴۸ چاپی

در قضاوت شتاب نکنیم!

پس از مرگ ثروتمندی که مردم او را بخیل می‌پنداشتند، معلوم می‌شود او سال‌ها هزینهٔ گوشت رایگان قصاب محله را پنهانی می‌پرداخته؛ درسی دربارهٔ پرهیز از قضاوت عجولانه.

مرد سرمایه‌داری در شهری زندگی می‌کرد و به هیچ مستمند و نیازمندی کمک نمی‌کرد. فرزندی هم نداشت و با همسرش به‌تنهایی زندگی می‌کرد. در همان محله قصابی بود که سرمایۀ چندانی نداشت، اما مردی خیرخواه، نیکوکار و بخشنده بود و به هر بینوایی که نیازمند بود گوشت رایگان می‌داد. مردم از مرد ثروتمند گله‌مند بودند؛ زیرا اهل خیر و بذل و بخشش نبود و اگر گاهی به او می‌گفتند چرا به مستمندان این شهر‌ و محله کمک نمی‌کنی با احترام می‌گفت زندگی هر کس به خودش مربوط است.

آن مرد ثروتمند مریض شد. هیچ کس به عیادتش نرفت و به او بی‌مهری کردند. در گوشه‌ و کنار شهر می‌گفتند او که خیرش به کسی نمی‌رسید! اگر بمیرد بهتر است! مرد در تنهایی فوت کرد و هیچ کس به تشییع جنازه‌اش نرفت. همسرش او را به‌تنهایی دفن کرد. از فردای آن روز، دیگر قصاب به هیچ نیازمندی گوشت رایگان نداد و گفت: «کسی که پول آن گوشت‌های رایگان را می‌داد فوت کرد». مردم شهر از قضاوتشان دربارۀ آن مرد نیکوکار گمنام متأسف شدند. نزد همسرش رفتند و به او فوت چنین مرد خیّر و نیکوکاری را تسلیت گفتند. عالم شهر گفت: «از رفتارمان با آن شخص درس عبرت بگیریم و دیگر در حق هیچ کس جاهلانه قضاوت نکنیم».

قرآن مجید می‌فرماید: «اِجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ؛۱ از بسیاری از گمان‌ها [در حقّ مردم] بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمان‌ها گناه است».

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باشهر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

— حافظ۲

منابع

  1. حجرات: 12. بازگشت به متن ↑
  2. غزلیات حافظ، غزل 80. بازگشت به متن ↑