نوع منبع: شخص · ۱۱۶ داستان
۱۱۶ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — نوع منبع: شخص.
-
دیباچه
دیباچه
نویسنده در دیباچه با ستایش خداوند یکتا و تأمل در جایگاه انسان در آفرینش، اصول ثابت اخلاقی را در سخنان پیامبران الاهی از آدم تا خاتم و حکیمانی چون لقمان و زرتشت پی میگیرد و کتاب را مجموعهای از ۳۱۳ داستان اخلاقی معرفی میکند که یکسوم آن به کرامات و رفتار پیامبر و اهل بیت علیهمالسلام اختصاص دارد.
-
داستان ۶
جوان کارگر و گوهرشادخاتون
گوهرشاد، بانی مسجد کنار حرم امام رضا، عشق کارگری جوان به خود را با شرطِ چهل روز نماز و عبادت پاسخ میدهد. جوان در این مدت با خدا مأنوس میشود، عشق مجازی را رها میکند و سرانجام فقیهی برجسته میگردد.
-
داستان ۷
گوهر وجدان
کارگری تنگدست پنج انگشتر گمشدۀ جواهرفروشی مسیحی را مییابد و بهرغم فقر شدید، از ترس شرمندگی پیامبر اسلام نزد پیامبر مسیحیان، همه را به صاحبش بازمیگرداند.
-
داستان ۹
اهمیت غدیر در تاریخ آفرینش
نویسنده نشان میدهد دین اسلام از آدم تا خاتم یکی بوده، هرچند شریعت هر پیامبری متفاوت بود؛ کمال این دین تنها با ولایت و خلافت امام علی در روز غدیر محقق شد و اسلام واقعی همان است که از اهل بیت دریافت شود.
-
داستان ۱۵
عاقبت به خیری با زیارت امام حسین علیهالسلام
برادرانی جوانِ منحرفِ خانواده را به توصیۀ آیتالله خوانساری به زیارت کربلا میبرند؛ در برابر ضریح امام حسین، جوان بهکلی دگرگون میشود و توبه میکند.
-
داستان ۱۶
معجزۀ احترام به مادر
جوانی روستایی مادر پیرش را بهجای الاغ بر دوش میکشد تا او را همراه پدر به زیارت امام حسین ببرد؛ در پاداش این نیکی، امام حسین در حرم مطهر به او لبخند میزند.
-
داستان ۱۷
کرامتی دیگر از حضرت رقیه علیهاالسلام
خانوادهای یهودی که حاضر به فروش خانهشان کنار حرم حضرت رقیه نبودند، پس از شفای معجزهآسای دخترشان به دست آن حضرت در خواب، خانه را رایگان به حرم هدیه میکنند.
-
داستان ۱۹
شفاعت و عنایت ویژۀ امام حسین علیهالسلام به میرزا تقیخان امیرکبیر
پس از قتل امیرکبیر و دفنش نزدیک حرم امام حسین، در خواب دیده میشود که به پاس تحمل تشنگی هنگام مرگ، به یاد تشنگی امام حسین، جایگاهی رفیع در برزخ یافته است.
-
داستان ۲۰
لطف و عنایت امام حسن مجتبی علیهالسلام به غلام سیاه سخاوتمند
امام حسن مجتبی به پاس سخاوت غلامی که نان اندکش را با سگی قسمت میکرد، او و باغش را میخرد و آزادش میکند؛ آن غلام تا شهادت در کربلا همراه اهلبیت باقی میماند.
-
داستان ۲۱
شرم آتش جهنم از زوار امام حسین علیهالسلام
پسری که برای آزار زائران اربعین به کمین نشسته بود، در خواب میبیند آتش جهنم به احترام غبار زائران امام حسین بر بدنش او را نمیسوزاند؛ توبه میکند و شاعر مرثیهسرای امام حسین میشود.
-
داستان ۲۲
چاییریز امام حسین علیهالسلام
گورکنی هنگام دفن پیرمردی که عمری چاییریز مجالس روضۀ امام حسین بود، متوجه خالیبودن قبر و عطر خوشی میشود؛ جسد را خودِ امام حسین نزد خویش برده است.
-
داستان ۲۳
روز عاشورا و اهانت به عزاداران
زنی که عزاداران عاشورا را دشنام داده بود، همان شب در خواب میبیند از ورود به مجلسی که حضرت فاطمه زهرا کارت ورود میدهد بازمیماند؛ صبح با پشیمانی برای عذرخواهی به حسینیه بازمیگردد.
-
داستان ۲۹
تحصیل علوم دینی و اقامۀ عزاداری حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
آیتالله خویی در ایام تحصیل، مجلس روضهٔ خانوادهاش را بهسبب مزاحمت با درسش تعطیل کرد و به چشمدردی صعبالعلاج دچار شد؛ در خواب دریافت که تنها با توسل به تربت امام حسین شفا خواهد یافت.
-
داستان ۳۴
کرامتی از امام رضا علیهالسلام
بازرگانی برای هدایت پسرش، که تمایلی به ازدواج در ایران نداشت، به امام رضا متوسل میشود؛ غباری که از حرم هدیه میگیرند نامهٔ محرمانهٔ دختری برای خواستگاری در خود دارد و به ازدواجی موفق میانجامد.
-
داستان ۴۳
پاداش یاریرساندن به دیگران
با وجود سابقهٔ بد یک مردهٔ مدینه، جبرئیل به پیامبر دستور میدهد بر جنازهاش نماز بخواند، زیرا او در شبی طوفانی تنها کسی بود که به فریاد همسایهای در گرفتاری رسید و به همین سبب همهٔ گناهانش آمرزیده شد.
-
داستان ۴۴
دختر گمشده و کرامت امام رضا علیهالسلام
پیرزنی که دخترش را در حملهٔ ترکمانان به اسارت داده بود، سالها در حرم امام رضا برای رهایی او دعا میکند؛ دختر پس از سرگذشتی عجیب و ازدواج، در حرم مشهد بهطور معجزهآسا مادرش را بازمییابد.
-
داستان ۴۶
مقام فردوسی پس از مرگ
شیخ گرگان بر جنازهٔ فردوسی نماز نخواند، اما در خواب او را در جایگاهی رفیع میبیند؛ فردوسی میگوید یک بیت شعر در توحید و ظلمی که در حقش شد، سبب آمرزش او شدند.
-
داستان ۴۹
نقطۀ آغاز تغییر
خردمندی در وصیتی مینویسد که آرزوی اصلاح جهان، کشور، شهر و خانوادهاش را داشت، اما در پایان عمر دریافت که تغییر باید از خودش آغاز میشد.
-
داستان ۵۴
زیان دروغگویی
صاحب کیسهٔ گمشده از طمع، یابندهٔ امین را به دروغ به سرقت انگشترهایی متهم میکند؛ حاکم مغول با هوشمندی دروغ او را آشکار میکند و او را از جایزهای که خود تعیین کرده بود محروم میسازد.
-
داستان ۵۸
در عفو لذتی است که در انتقام نیست!
شاگردی که علامه طباطبایی خواستگاریاش را رد کرده بود، سالها به او اهانت کرد؛ با این حال علامه پس از مرگ او برایش طلب آمرزش کرد و گفت در عذابدیدن او هیچ سودی برایش نیست.
-
داستان ۵۹
ما خون بغداد را شستیم!
قهوهچی بغدادی که برای دفاع از حرمت حضرت فاطمهٔ زهرا افسری توهینگر را کشته و سالها فراری بوده، از طریق رؤیای علامه بحرالعلوم با پیام «ما خون بغداد را شستیم» از خطر در امان میماند.
-
داستان ۶۱
حمایت حضرت اباعبدالله علیهالسلام از کبوترهای کربلا
طلبهای که کبوتران حرم امام حسین را شکار کرده بود، در خواب سرزنش میشود و بهجای آن، سهمیهٔ روزانهٔ گوشت از قصابی محله دریافت میکند؛ سهمیهای که فقط به خود او اختصاص دارد.
-
داستان ۶۳
چرخۀ محبت
واقدی به توصیهٔ همسرش تمام قرض گرفتهشدهاش را به همسایهای از نسل فاطمهٔ زهرا میبخشد؛ سلسلهای از برکت این ایثار، هم بدهیاش را پاک و هم هدیهای بزرگ نصیبش میکند.
-
داستان ۶۴
کرامتی از حضرت زینب علیهاالسلام
کارگری که هنگام چراغانی صحن حضرت زینب از بلندی سقوط کرده و در آستانهٔ مرگ بود، در خواب به دستور آن حضرت و دخترکی همراهش شفا مییابد و بیدرنگ به سرکارش بازمیگردد.
-
داستان ۷۳
دست انتقام خدا
شیرویه پس از کشتن پدرش خسروپرویز برای رسیدن به تخت، ناخواسته با نوشیدن زهری که پدرش برای دشمنانش تدارک دیده بود، به همان سرنوشت او دچار میشود.
