داستانهای کرامات و معجزات · ۹۵ داستان
۹۵ داستان از کتاب «پیام تاریخ» — داستانهای کرامات و معجزات.
-
داستان ۲۴۳
آبگرفتگی مرقد حضرت رقیه علیهاالسلام و نبش قبر مطهرش
به دستور حضرت رقیه در خواب مکرر، سید ابراهیم دمشقی مأمور تعمیر قبر آسیبدیدهٔ او میشود و در جریان این کار شاهد کرامتی میشود که پیکر آن حضرت را دستنخورده مییابد.
-
داستان ۲۴۶
بنویس به حساب علی بن ابیطالب علیهالسلام
مغازهداری که همیشه بدهی سادات نیازمند را «به حساب امام علی» میبخشید، در دوران تنگدستی خودش، در خواب کیسهای طلا از امام علی دریافت میکند.
-
داستان ۲۴۹
معامله با خدا
امام صادق به کاروانیان نگران از دزدان راه، توصیه میکند اموالشان را نزد خدا به امانت (صدقه) بگذارند؛ دزدان با دیدن رؤیایی از پیامبر، بهجای غارت، نگهبان کاروان میشوند.
-
داستان ۲۶۳
سپردۀ امام رضا علیهالسلام
کودکی نهساله که از دست ناپدریاش فرار کرده بود، با توسل به امام رضا، توسط کارخانهداری که همان لحظه در خوابش دستور یاری او را دیده بود، نجات و سرانجام داماد او میشود.
-
داستان ۲۶۷
کرامتی از امام حسن عسکری علیهالسلام
امام حسن عسکری علیهالسلام بدون آنکه کسی سخنی بگوید نیازش را برطرف میکند و در آزمونی از سوی مردی سنیمذهب، تمام اسرار خانوادگی او را در نامهای سفید بازمیگوید.
-
داستان ۲۷۱
تشرف زائر حر بن یزید خدمت حضرت ولی عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف
بانویی که برای زیارت حر بن یزید ریاحی تنها راهی شده بود، هنگام هجوم اشرار به امام حسین علیهالسلام متوسل میشود و سیدی ناشناس، که آیتالله بروجردی او را امام زمان میداند، نجاتش میدهد.
-
داستان ۲۷۲
سلام پینهدوز بر امام حسین وتشرف خدمت حضرت ولی عصر عحل الله تعالی فرحه الشریف علیهالسلام
کفاش باصفایی که هر روز بر امام حسین سلام و گریه میکرد، در شبی برفی و بیرزق، بقچهای نان و حلوای معطر و پایانناپذیر از سوی امام زمان دریافت میکند.
-
داستان ۲۷۴
نبش قبر جابر بن عبدالله انصاری و حذیفه یمان
به دلیل فرسایش قبرها در کنار دجله، پیکرهای حذیفهٔ یمان و جابر بن عبدالله انصاری با اجازهٔ آیتالله اصفهانی نبش میشود و پس از هزار و سیصد سال، سالم و بدون فرسودگی یافت میشوند.
-
داستان ۲۸۱
تشرف خدمت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف و تعهد به نماز اول وقت
دانشجویی در اروپا هنگام خرابی خودرو در راه امتحان سرنوشتساز، به امام زمان متوسل و متعهد به نماز اول وقت میشود و مردی ناشناس که خودرو را تعمیر میکند نذرش را به یادش میآورد.
-
داستان ۲۸۹
تربت کربلا: قطعهای از خاک بهشت
سفیر مغرور واتیکان در دربار شاهعباس، با محاسبات علمی خود ناچار به اعتراف میشود که در دست فیض کاشانی خاک بهشت است؛ وقتی میفهمد آن تربت کربلاست، مسلمان میشود.
-
داستان ۲۹۳
تشرف زائر در راه ماندۀ امام رضا علیهالسلام خدمت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف
زائری از خادمان مسجد سهله که در بیابانی از کاروان زیارت مشهد جا مانده بود، پس از توسل به امام زمان، توسط سوارکاری ناشناس در چند دقیقه به کاروان بازمیگردد و درمییابد که امام زمان بوده است.
-
داستان ۲۹۹
گفتوگوی حضرت علی علیهالسلام با جمجمۀ انوشیروان
امام علی علیهالسلام در ویرانههای کاخ مدائن با جمجمهٔ انوشیروان به سخن میآید و او اعتراف میکند که زرقوبرق سلطنت مانع ایمانآوردنش به رسول اکرم شده بود.
-
داستان ۳۰۰
کیفر سخنچینی
امام موسی کاظم با پیشبینی، عبای هدیهشده از هارون را نزد علی بن یقطین بازمیگرداند و همین عبا او را از تهمت سخنچینی غلامی که به قصد آسیب او را لو داده بود نجات میدهد.
-
داستان ۳۰۱
کرامتی از حضرت زینب علیهاالسلام
پزشکی یهودی و بیفرزند، پس از توسل پنهانی به حرم حضرت زینب علیهاالسلام در شام، صاحب فرزند میشود و به همراه خانوادهاش مسلمان میشود.
-
داستان ۳۰۵
برکت لباس نورانی حضرت زهرا علیهاالسلام
چادر پشمی حضرت زهرا علیهاالسلام که به رهن نزد مردی یهودی گذاشته شده بود، شبانه نوری میافکند که خانهاش را روشن میکند و هشتاد تن از خویشانش را به اسلام میگرواند.
-
داستان ۳۰۶
نجات از هلاکت به برکت استغاثه به حضرت زهرا علیهاالسلام
خطیبی که برای نابودی توسط فرقهٔ شیخیه به باغی برده شده بود، با توسل به حضرت زهرا علیهاالسلام نجات مییابد؛ همان لحظه، عالمی دیگر در خواب از حضرت مأمور به نجاتش میشود.
-
داستان ۳۰۸
حضرت زهرا علیهاالسلام و بانوی نابینا
پیامبر اکرم زن نابینایی را برای شفا نزد دخترش حضرت زهرا علیهاالسلام میفرستد و پس از دو رکعت نماز و دعای حضرت، بینایی زن بهطور کامل بازمیگردد.
-
داستان ۳۰۹
شفای دختر سوئدی به عنایت امام رضا علیهالسلام
مهندس مسیحی سوئدی که برای بازدید فنی به حرم امام رضا آمده بود، در همان روز شاهد شفای معجزهآسای دخترش فلج در سوئد، به دست شخصی ناشناس که خود را رضا معرفی کرده بود، میشود.
-
داستان ۳۱۰
خشکسالی و راز اشکهای شیخ رجبعلی خیاط
در مراسم نماز باران، شیخ رجبعلی خیاط پیش از دعا برای باران، دخترکی گرسنه و سردزده را دلجویی میکند و سپس با اشک و توسل به رحمت خدا، بارانی سیلآسا نازل میشود.
-
داستان ۳۱۳
رهایی هندوی بتپرست از اعدام با توسل به امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف
هندوی بتپرستی که به ناحق به اعدام محکوم شده بود، به توصیهٔ عالمی شیعی به امام زمان متوسل میشود و در دادگاه، بدون هیچ توضیحی، حکمش به تبرئه تبدیل میشود.
