داستان ۲۹۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۵۳۱ چاپی

گفت‌وگوی حضرت علی علیه‌السلام با جمجمۀ انوشیروان

امام علی علیه‌السلام در ویرانه‌های کاخ مدائن با جمجمهٔ انوشیروان به سخن می‌آید و او اعتراف می‌کند که زرق‌وبرق سلطنت مانع ایمان‌آوردنش به رسول اکرم شده بود.

عمار ساباطی، از یاران حضرت علی علیه‌السلام، می‌گوید به حضرت خبر رسید که معاویه قصد دارد با لشکری مجهز، به سرزمین‌های اسلامی حمله کند. ‌آن حضرت برای سرکوب دشمنان از کوفه بیرون آمد و با لشکری مجهز به سوی صفین حرکت کرد. در بین راه به مدائن، پایتخت پادشاهان ساسانی، رسیدند و وارد کاخ کسرا شدند. حضرت پس از ادای نماز با گروهی از یارانش مشغول گشت‌وگذار در ویرانه‌های کاخ انوشیروان شدند. به هر قسمت از کاخ که می‌رسیدند آنچه را در آنجا اتفاق افتاده بود به یارانشان توضیح می‌دادند، به طوری که باعث تعجب اصحاب شد. فرزند منجم‌باشیِ انوشیروان، که در التزام رکاب آن حضرت بود، گفت: «یا امیرالمؤمنین! آنچنان وضعیت کاخ را توضیح می‌دهید گویا شما مدت‌ها در اینجا زندگی فرموده‌اید!» در آن لحظات که ویرانه‌های کاخ‌ها و تالارها را تماشا می‌کردند، ناگهان حضرت علی علیه‌السلام جمجمه‌ای پوسیده را در گوشۀ خرابه‌ای دیدند. به یکی از یارانشان فرمودند: «او را بردار و همراه من بیا!»

سپس حضرت علی علیه‌السلام وارد ایوان اصلی کاخ مدائن شدند و دستور دادند طشت آبی آوردند و به آورندۀ جمجمه فرمودند: «آن را در طشت بگذار!» او جمجمه را در میان طشت، در برابر آن حضرت، گذاشت. حضرت، خطاب به جمجمه، فرمودند: «ای جمجمه! تو را به خداوند یکتا قسم می‌دهم بگو من کیستم و تو کیستی». جمجمه، با بیان رسا، گفت: «تو امیرالمؤمنین، سرور جانشینان پیامبر گرامی اسلام، و رهبر پرهیزگارانی، و من انوشیروان بنده‌ای از بندگان خدای یکتا‌ و مهربان». حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: «حالت چگونه است؟» جواب داد: «یا امیرالمؤمنین! من پادشاهی عادل بودم؛ با زیردستان، مهربان و بامحبت بودم و راضی نمی‌شدم هیچ احدی در پهنای حکومتم ستمی ببیند، ولی در دین مجوسی (آتش‌پرستی) به سر می‌بردم. هنگامی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به دنیا آمد کاخم شکافی برداشت و چند کنگره‌اش فرو ریخت. بدین‌وسیله از ولادت وجود مقدسش ‌آگاه شدم. من خواستم اسلام را بپذیرم ولی زرق و برق سلطنت مرا از ایمان و اسلام بازداشت و اکنون به‌شدت پشیمانم. ای کاش من هم ایمان آورده بودم و اینک از بهشتیان بودم. در عین حال، به سبب عدالت و رفتار خداپسندانه‌ام با رعیت و زیردستان در آتش دوزخ نیستم، ولی از ورود به بهشت جاویدان محرومم. وای به حالم! اگر ایمان آورده بودم هم‌اکنون من هم با دوستان‌ و علاقه‌مندان به شما در بهشت جاویدان بودم. درود بر شما ای امیر مؤمنان و ای جانشین خاتم پیامبران!»

سخنان جمجمۀ پوسیدۀ انوشیروان به قدری دلسوز بود که همۀ حاضران تحت تأثیر قرار گرفتند و با صدای بلند گریستند.۱

هان ای دل عبرت‌بین از دیده عبر کن هانایوان مدائن را آیینۀ عبرت دان

دندانۀ هر قصری پندی دهدت نو نوپند سر دندانه بشنو ز بن ‌دندان

ما بارگه دادیم این رفت ستم بر مابر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان

۲

قرآن مجید می‌فرماید: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ؛۳ به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است».

اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین و اولاده المعصومین (صلوات الله علیهم).

منابع

  1. بحار الانوار، ج۴۱، ص۲۱۳. بازگشت به متن ↑
  2. دیوان اشعار خاقانی، قصاید، شمارۀ 168. بازگشت به متن ↑
  3. یوسف: 111. بازگشت به متن ↑