داستان ۳۰۰ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۵۳۳ چاپی

کیفر سخن‌چینی‌

امام موسی کاظم با پیش‌بینی، عبای هدیه‌شده از هارون را نزد علی بن یقطین بازمی‌گرداند و همین عبا او را از تهمت سخن‌چینی غلامی که به قصد آسیب او را لو داده بود نجات می‌دهد.

برای هارون‌الرشید به رسم هدیه لباس‌های فاخر و گران‌قیمتی آورده بودند. هارون ‌آن‌ها را به علی بن یقطین، وزیر شیعۀ خود، به پاس خدماتش، بخشید. از جملۀ آن لباس‌ها عبای زیبایی از خز بود که با نخ‌هایی زرین تزیین کرده بودند و مخصوص خلفا و سلاطین بود. علی بن یقطین آن لباس‌ها را به همراه بسیاری اموال دیگر برای امام کاظم علیه‌السلام فرستاد. ایشان آن عبای زیبا را برای وزیر پس فرستادند. علی بن یقطین ناراحت شد که امام هدیۀ زیبای او را نپذیرفتند. سپس حضرت در نامه‌ای متنی به این مضمون برایش نوشتند: «آن را نگه دار و از منزل خارج نکن که در آیندۀ نزدیک به آن نیاز پیدا می‌کنی و تو را از تهمتی سنگین نجات خواهد داد».

پس از چند روز، هارون بر یکی از غلامانش خشم گرفت و او را از خدمت عزل کرد. آن غلام به قصد خودشیرینی و به دلیل عداوتی که با وزیر داشت، نزد هارون‌الرشید سخن‌چینی کرد که علی بن یقطین به امامت موسی بن جعفر علیه‌السلام قائل است و خمس اموالش را هر سال برای او می‌فرستد و همان عبای زیبایی را که شما به او بخشیدید، برای موسی بن جعفر، فرستاده است. هارون بسیار خشمگین شد و گفت باید این راز را کشف کنم. علی بن یقطین را احضار کرد و گفت: «لباس‌های زیبایی را که به تو عنایت کرده‌ایم نمی‌پوشی تا دیگران از الطاف ما به وزیرمان ‌آگاه شوند؟» وزیر گفت: «آن‌ها را برای مراسم رسمی و جشن‌های دربار خواهم پوشید تا همگان الطاف مقام خلافت به این‌جانب را ببینند». هارون گفت: «من هم‌اکنون علاقه‌مندم تو را با آن عبای زیبا ببینم و از عطای خودمان به وزیرمان خوشحال و مسرور شوم». علی بن یقطین شخصی را فرستاد تا عبای مد نظر را بیاورد. عبا را آوردند و هارون با دست خود آن را به دوش وزیر افکند و به عطای خود آفرین گفت. سپس دستور داد آن غلام سخن‌چین را با یکصد ضربۀ شلاق مجازات کنند. غلام بر اثر ضربه‌های شلاق به هلاکت رسید. علی بن یقطین هم به پیروی خویش از آن امام همام و ارادت به ایشان افتخار کرد که با اعجاز و آگاهی از آینده، او را از هلاکت حتمی نجات بخشیدند.