داستان ۷۷ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۴۷ چاپی

محمدصادق فخرالاسلام

کشیش جوان مسیحی و محرم اسرار پاپ اعظم، پس از آگاهی از معنای واژهٔ «فارقلیطا» که به پیامبر اسلام اشاره دارد، مسلمان می‌شود و به مجتهد و مبلغی پرآوازه با لقب «فخرالاسلام» بدل می‌شود.

موشه بن یوحنا بن شموییل (متولد 1260 ه.ق. در روستای کلیساکندی ارومیه و متوفای 1330 ه.ق. در تهران) نوجوانی بود بااستعداد که در خانوادۀ کشیشی پروتستان با علوم‌ و آیین مسیحیت آشنایی کامل یافت و در 12 سالگی به مقام قسیسیت (کشیشی) نائل گردید. پدر، که استعداد، نبوغ و آشنایی او را با مبانی‌ و علوم آیین مسیحیت دید، او را برای تکمیل علوم دینی به واتیکان فرستاد. او در عنفوان جوانی تورات، انجیل‌ و علوم آیین مسیحیت را به‌خوبی فرا گرفت. با درایت‌ و استعدادی که داشت تمام مراحل علمی را گذراند و در ششمین سال حضور در واتیکان به دربار پاپ اعظم راه یافت و از مقربان جناب پاپ شد. وی صاحب سرّ و محبوب‌ترین افراد نزد پاپ اعظم بود و سرپرستی خدمات علمی‌ و فرهنگی‌ و تنظیم جلسات را در آن دربار به عهده داشت. ناگاه حادثه‌ای مسیر راه‌ و زندگی علمی، معنوی‌ و دینی‌اش را دگرگون کرد.

ایشان می‌گوید من با تمام اسرار زندگی پاپ آشنا بودم، غیر از یک کمد‌ و مخزن کوچک که در اتاق مخصوصی بود و جناب پاپ کلید آنجا را به هیچ کس نمی‌داد و همیشه آن را همراه خود نگه می‌داشت. این موضوع برایم مبهم بود‌ و تصور می‌کردم هدایای قیمتی را که در طول عمرش دریافت کرده است در آنجا نگه می‌دارد.

در زمستانی جناب پاپ مریض شد و از شرکت در جلسات و تحقیقات علمی‌ و دینی ناتوان بود.‌ من نتیجۀ بحث‌ها‌ و گفت‌وگوهای روزانه را برایش بازگو می‌کردم. روزی به ایشان گزارش دادم که موضوع بحث جنابان کاردینال‌ها کلمۀ «فارقلیطا» بود. ناگهان رنگ چهره‌اش تغییر کرد‌ و گفت: «نتیجۀ این بحث‌ و گفت‌وگو را کامل برایم تشریح کن». گفتم هر یک مطالبی گفتند‌ و من نتیجۀ نهایی بحث‌ و گفت‌وگو را متوجه نشدم. من، که انسانی کنجکاو بودم، علاقه‌مند شدم معنای این کلمه را بفهمم‌ و علت دگرگونی احوال جناب پاپ را کشف کنم، اما مقام‌ و ابهت ایشان اجازۀ پرسش بیشتر به من نمی‌داد. بعد از لحظاتی طولانی فرمود: «به سبب علاقه‌ و محبت شدیدی که به تو دارم معنای این کلمۀ مقدس را به تو می‌گویم، به شرط اینکه فوراً واتیکان را تر‌ک کنی و به اقامت در اینجا پایان دهی‌ و به زادگاهت بازگردی».

تمام هوش‌ و حواسم را جمع کردم که ببینم چه امر مهمی است که می‌خواهد با این شرط مهم به من بگوید. سکوتی مطلق در فضا حاکم بود‌ و من منتظر سخنان ایشان بودم. بعد از لحظاتی کلید آن کمد کوچک‌ و پنهانی را به من داد‌ و گفت: «کتابی قدیمی در آن موجود است. برایم بیاور». کتابی بود دست‌نویس بر روی پوست آهو. کتاب را گشود و گفت: «این کتاب دویست سال قبل از ظهور اسلام نوشته شده و به لغت یونانی است. در این کتاب نوشته شده است که «فارقلیطا» نام پیامبر بزرگواری است که بعد از عیسای مسیح می‌آید. بر تمام مسیحیان واجب است به این پیامبر عظیم‌الشأن بگروند و ایمان بیاورند. «فارقلیطا» در ترجمۀ فارسی یا عربی می‌شود «محمد» یا «احمد» که نام شریف پیامبر آخرالزمان است‌ و دیانت مسیح بعد از تشریف‌فرمایی ایشان منسوخ شده است. امروز دیانتی که نجات‌بخش است دیانت مقدس اسلام است. من حقیقت را با کمال روشنی و وضوح به تو گفتم. تو حق نداری تا من زنده‌ام این راز را آشکار کنی؛ زیرا به قیمت جان من‌ و خاندانم و جمع کثیری از محترمان تمام می‌شود. ما این‌گونه بهتر می‌توانیم وظیفۀ خود را انجام دهیم. عرض کردم: «مرا به پذیرفتن دیانت اسلام تشویق می‌فرمایید؟» فرمود: «همین‌طور است! شما در این فرصت به زادگاهت‌ می‌روی و در خدمت جناب آقای شیخ محمدحسن مجتهد مسلمان می‌شوی و با فراگیری علوم‌ و حقایق دینی اسلامی، که مقبول پروردگار است، فعالیت‌های دینی‌ات را ادامه می‌دهی».

جناب موشه بن یوحنا به زادگاهش بازگشت و در حضور جناب شیخ محمدحسن مجتهد، مسلمان شد و نام محمدصادق را برای خود برگزید. وی مقدمات علوم اسلامی را در ارومیه فرا گرفت. سپس به نجف اشرف رفت و پس از تحصیل علوم‌ و معارف اسلامی در مدت 16 سال به مقام اجتهاد نائل شد و در کسوت مبلّغی بسیار قوی به دفاع از دیانت اسلام، در برابر دیگر ادیان، مشغول شد و فعالیت‌های دینی‌ و فرهنگی‌اش را ادامه می‌داد. ایشان مجتهدی بود خطیب‌ و سخنور، نویسنده‌ای بود دانشمند، و روزنامه‌نگاری بود مذهبی. شخصیتی بود مبارز که تمام وقتش را در دفاع از حریم مقدس اسلام‌ و انتشار علوم‌ و معارف اسلام می‌گذراند.‌ وی رسماً در هفته‌نامۀ تدین اعلام کرد که برای دفاع از دیانت مقدس اسلام آمادگی پاسخ‌گویی به تمام پرسش‌ها‌ و مشکلات علما، محققان‌ و دانشمندان دیگر مذاهب را دارد. در دوران زندگی‌اش، در جلسات پرسش و پاسخ با محوریت برتری دیانت مقدس اسلام بر سایر ادیان شرکت می‌کرد‌ و همیشه پیروز میدان بود.

در هجده مجلد کتاب کامل‌ و جامعی در حقانیت اسلام در مقابل دیگر ادیان نگاشت و تقدیم مشتاقان‌ و علاقه‌مندان کرد. کتاب نفیس انیس الاعلام هم، در هشت مجلد، از جامع‌ترین این مباحث است. در دیباچۀ این کتاب می‌گوید: «من مبلّغ‌ و دانشمندی مسیحی هستم»‌ و در پایان شرح زندگی‌اش می‌نویسد: «هم‌اکنون، پس از تحقیقات گسترده‌ و جامع‌ و کامل، مسلمانی ‌آگاه‌ و بیدار هستم با مذهب شیعۀ اثناعشری، و با ایمان کامل‌ و اعتقاد راسخ، تمام جهانیان را به این دیانت‌ و مذهب مقدس‌ و مترقی دعوت می‌کنم و با تمام توان تا پایان زندگی در ترویج‌ و تبلیغ این دیانت مترقی می‌کوشم‌ و از آن با تمام نیرو دفاع خواهم کرد».

ناصرالدین‌شاه قاجار از توصیفات این دانشمند بزرگ مطلع می‌شود‌ و از ایشان با کمال احترام دعوت می‌کند و عنوان «فخرالاسلام» را به ایشان می‌دهد. خداوند مهربان در قرآن مجید می‌فرماید: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ؛۱ آيا كسانى كه مى‌دانند و كسانى كه نمى‌دانند يكسان‌اند؟» بدیهی است برتری از آن دانایان است.

با دانش است فخر، نه با ثروت و عقارتنها هنر تفاوت انسان و چارپاست

جان را هر آن که معرفت آموخت مردم استدل را هر آن که نیک نگه داشت پادشاست

— پروین اعتصامی۲

اللهم وفقنا لما تحب‌ و ترضی واجعلنا من العلماء العاملین.

منابع

  1. زمر: 9. بازگشت به متن ↑
  2. دیوان اشعار، پروین اعتصامی، قصاید، قصیدۀ 9. بازگشت به متن ↑