داستان ۷۶ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۴۶ چاپی

راست‌گویی و نجات از زندان

مردی که به‌خاطر اعتراض به تأخیر نماز به زندان حجاج بن یوسف افتاده، حاضر نمی‌شود برای آزادی به دروغ به دیوانگی خود اقرار کند؛ همین صداقت آزادی‌اش را رقم می‌زند.

حجاج بن یوسف ثقفی، فرماندار ستمکار و معروف کوفه، برای مردم سخنرانی می‌کرد. وقت نماز ظهر شد. مردی از حاضران گفت: «وقت نماز است! به اندازۀ انجام‌دادن فریضۀ ظهر توقف کن تا وظیفۀ بندگی‌مان را انجام دهیم. زمان توقف نمی‌کند و وقت نماز می‌گذرد!» حجاج ناراحت شد‌ و گفت: «او را به سبب این جسارت به زندان بیندازید!» چند روز بعد، بستگانش نزد حجاج رفتند‌ و گفتند: «این شخص مجنون‌ و دیوانه است! بر دیوانه حرجی نیست. او را آزاد فرمایید». حجاج گفت: «اگر در حضور من، خودش به دیوانگی‌اش اقرار کند او را آزاد می‌کنم». زندانی را از ماجرا آگاه کردند. آن مرد گفت: «من دیوانه نیستم‌ و خدا مرا سالم آفریده است. چنین دروغی به خالق‌ و ‌آفریدگارم نسبت نمی‌دهم، حتی اگر تا آخر عمر در زندان بمانم». قضیه را به حجاج گفتند. حجاج گفت: «به سبب صداقت‌ و راستی گفتارش آزادش کنید! راست‌گفتن هم شجاعت و هم رشادت می‌خواهد».

در قرآن مجید و بیش از هزار حدیث از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و ائمه (صلوات الله علیهم) همگان، بدون قید‌ و شرط، امر به راست‌گویی شده‌اند و پیروزی نهایی‌ و رستگاری حقیقی در راست‌گفتاری‌ و راست‌پنداری دانسته شده است.

راستی کن که راستان رستنددر جهان راستان قوی‌دست‌اند

منابع

  1. جام جم، اوحدی، بخش 71، در راستی. بازگشت به متن ↑