داستان ۷۴ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۱۳۹ چاپی
سلطانمحمد خدابنده و رسمیتیافتن مذهب شیعۀ دوازدهامامی در ایران
علامه حلی در مناظرهای با علمای چهار مذهب اهل سنت، هم مشکل طلاق سلطانمحمد خدابنده را حل میکند و هم برتری مذهب تشیع را ثابت میکند؛ نتیجه، رسمیتیافتن مذهب شیعهٔ دوازدهامامی در ایران بود.
غیاثالدین سلطانمحمد خدابنده اولجایتو، هشتمین سلطان از سلسلۀ ایلخانی در فاصلۀ سالهای 703-716 ه.ق. حکمرانی مطلق کشور ایران را به عهده داشت. او شخصی بود خیراندیش، نیکوکار و عدالتگستر، بدون تعصبات جاهلانۀ دینی، اجتماعی و سیاسی. در تمام دوران زندگی و حکومتش حقیقتیاب و عقلاندیش بود. در ابتدای زندگی از طریق مادر مسیحیاش با دستورها و برنامههای مسیحیت آشنا شد و پس از چندی به مذهب بودایی علاقه پیدا کرد. پس از آگاهی از دیانت مقدس اسلام، به اسلام و مذهب حنفی گروید. در مسیر زندگی، بر اثر حادثهای مذهب شیعۀ اثناعشری را کاملترین و جامعترین ادیان، با مبانی اصولی محکم و استوار، تشخیص داد.
روزی سلطانمحمد، از سر عصبانیت و خشم، همسر محبوبش را سهطلاقه کرد. بعد از گذشت مدتی کوتاه، از کردۀ خویش پشیمان شد. سپس به دنبال راه چاره برآمد که از این اقدام نسنجیده رهایی یابد و بتواند دوباره به همسرش رجوع کند، اما در کمال یأس و ناامیدی، هیچ یک از علمای اهل سنت نتوانستند راهحلی برایش پیدا کنند. یکی از وزرای شیعهاش که دیانتش را مخفی نگه داشته بود فرصت را غنیمت شمرد و گفت یکی از علمای شیعه را میشناسد که اینگونه طلاقها را باطل میداند.۱ وی سلطان را قانع کرد که اگر به آن عالم شیعی مراجعه کند مشکلش برطرف خواهد شد.
سلطان نامهای به نجف اشرف فرستاد و تقاضای حضور آن دانشمند و عالم را کرد. این درخواست با مخالفت شدید علمای اهل سنت مواجه شد. سلطان که به همسرش علاقه داشت، به اعتراض آنها توجهی نکرد و برنامۀ حضور آن عالم از نجف اشرف را پیگیری کرد. شورای علمی نجف اشرف، علامه حلی را که جوانی بود مجتهد، فقیه و روشنفکر، به دربار سلطان اعزام کرد. علامه حلی با آگاهی از مشکل سلطانمحمد و مخالفت علمای اهل سنت گفت من مشکل جناب سلطان را حل و فصل میکنم، به شرط تشکیل مجلسی از شخصیتهای برجسته و با حضور علمای چهار مذهب اهل سنت، که ایشان هم اگر اعتراضی داشتند در همان مجلس پاسخشان داده شود.
سلطان محمد از پیشنهاد علامه حلی استقبال کرد. مجلسی باشکوه با حضور تمام شخصیتهای برجسته تشکیل شد. تمام علمای مذاهب اهل سنت هم دعوت شدند. علامه حلی وارد مجلس شد و کفشهایش را به دست گرفت و در صدر مجلس در کنار سلطان نشست. حاضران در جلسه به این حرکت علامه حلی اعتراض کردند و گفتند: «ما به سلطان عرض کرده بودیم که اینها ادب و آداب رسمی را نمیدانند و در حضور سلطان چنین بیادبانه حاضر شدند». آنها میخواستند در همان لحظۀ اول، علامه حلی را ضربۀ فنی کنند تا از مجلس باشوکت حکومتی اخراج شود، اما علامه، با آرامش و بزرگواری، فرمود: «ترسیدم حنفیان کفشم را بدزدند، همانگونه که بزرگشان ابوحنیفه کفش پیامبر را دزدید!» حنفیان، با تمسخر، لب به اعتراض گشودند که: «ابوحنیفه در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله حضور نداشته است. چگونه کفشهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دزدیده است؟» علامه ادامه داد: «فراموشم شد! گویا دزد کفش، شافعی بوده است». همین ادعا و اعتراض دربارۀ مالکیها و حنبلیها هم تکرار شد و همگی اعتراف کردند که هیچ یک از پیشوایان مذاهب چهارگانه در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله حضور نداشتهاند.
بعد از این گفتوشنودها، علامه رو به سلطان کرد و گفت: «علمای اهل سنت همگی اعتراف کردند که بزرگانشان در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله حضور نداشتند. بنابراین، آنها بدعت نهادهاند که از میان عالمانشان چهار نفر را برگزیدهاند و اگر کسی عالمتر از آنها باشد و برخلاف نظرشان فتوا دهد فتوای او را نمیپذیرند. اما شیعیان تابع وصی و جانشین پیامبرند؛ حضرت علی علیهالسلام که در خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله حضور داشته و با تعالیم آن حضرت تربیت شده است.
علامه حلی بعد از اثبات حقانیت شیعه، برای حل مشکل سلطان گفت: «طلاق شاه باطل است، چراکه شروط صحتش کاملاً محقق نشده است. از جملۀ این شروط حضور دو نفر شاهد عادل است. آیا دو نفر شاهد عادل صیغۀ طلاق را شنیدهاند؟» شاه گفت: «خیر». علامه گفت: «بنابراین، این طلاق محقق نشده و باطل است و همسرتان بر شما حلال است». سپس پرسید: «آیا بعد از طلاق اول، دوباره به همسرتان رجوع کردید و طلاق دوم و سوم را انجام دادید؟» سلطان گفت: «نه. من در یک مجلس او را سهطلاقه کردم». علامه گفت: «وقتی شما بار اول همسرتان را طلاق دادید او دیگر همسرتان نبوده است که طلاق دوم و سوم حقیقت پیدا کند. شما باید بعد از هر طلاقی رجوع کنید و زوجیت و همسری واقع شود، آنگاه او را طلاق دهید. بنابراین، طلاق اول هم اشکال داشته و بدون شاهد صحیح نبوده است و طلاق دوم و سوم مفهوم و معنایی نخواهد داشت. شما به همسر محترمتان همانند گذشته محرماید. به ایشان رجوع فرمایید و طبق اصول فقهی و عقلانی هیچ مانعی برای ادامۀ زندگی جناب سلطان با همسر محترمشان وجود ندارد».
سلطان محمد خدابنده گفت: «من سوگند یاد کردهام به همسرم رجوع نکنم و زندگی با او را ادامه ندهم، تا زمانی که یقین کنم از اهل بهشت هستم! آقایان علما میفرمایند هیچ فردی نمیتواند چنین تعهدی به شما بدهد که در آخرت از بهشتیان باشید». علامه، خطاب به علما و دانشمندان حاضر در مجلس، فرمود: «اگر من دلیلی بر بهشتیبودن سلطان بیاورم شما میپذیرید و از ادعایتان صرف نظر میکنید؟» عالمان حاضر در مجلس گفتند: «ما احادیث و روایات شما را قبول نداریم و فقط قرآن مجید حاکم بین ما و شما خواهد بود». علامه، خطاب به سلطان، فرمود: «آیا تاکنون شما کاری برای رضای پروردگار انجام دادهاید یا به سبب خوف از عذاب الاهی عمل ناشایستی را ترک فرمودهاید؟» سلطان گفت: «روش من در زندگی چنین است. هم به رحمت و مغفرت خدا امیدوارم و هم از خشم و عذابش گریزان». علامه فرمود شما به دلیل دو آیه از قرآن مجید، که این آقایان هم میپذیرند، بهشتی هستید: «وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ»؛۲ «وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ».۳
تمام علما و دانشمندان مذاهب چهارگانه شرمنده شدند و مجلس سلطان را ترک کردند. سلطانمحمد، که اهل اندیشه و حقیقتیاب بود، از این پیروزی خوشحال و مسرور شد و به شکرانۀ این موفقیت در همان مجلس و در حضور علامۀ حلی مذهب شیعۀ جعفری و دوازدهامامی را برای خود برگزید. همچنین، مذهب رسمی ایران را شیعۀ دوازدهامامی اعلام کرد و نماد رسمی ایران را کف دست با پنج انگشت معرفی کرد که نشانۀ نامهای شریف پنج تن اصحاب کساست. از آن تاریخ این نشان بر روی پرچمهای مذهبی ایران باقی مانده است.
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم).
و به نص زیارت جامعۀ کبیره: «وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ، وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ؛ هر که به شما تمسک جست به رستگاری رسید و هر که به شما پناه آورد ایمنی یافت».
ماه فرو ماند از جمال محمدسرو نباشد به اعتدال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسیآمده مجموع در ظلال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانیعشق محمد بس است و آل محمد
اللهم اجعلنا واحشرنا مع محمد و آل محمد و لاتفرق بیننا و بینهم طرفة عین ابداً، برحمتک یا ارحم الراحمین.
منابع
- به فتوای علمای اهل سنت، اگر کسی همسرش را در یک مجلس، بدون حضور شاهد، سهطلاقه کند و سه مرتبه بگوید: «طلقتک، طلقتک، طلقتک» دیگر نمیتواند با همسرش ازدواج کند، مگر به شرط محلل، که آن هم امکانپذیر نیست. ولی از نظر علمای شیعه، باید سه مرتبه طلاق و رجوع انجام شده باشد تا سهطلاقه واقعیت داشته باشد؛ در طلاق اول بدون رجوع، طلاقهای دوم و سوم معنا و واقعیتی ندارد، زیرا در دو مرحلۀ اخیر، آن زن عنوان همسری نداشته است و طلاق بیمعناست، و او بانویی بیگانه تلقی میشود نه همسر. بازگشت به متن ↑
- «کسی که از جایگاه پروردگارش بیم داشته باشد و نفسش را از هواها بازدارد بهتحقیق جایگاهش بهشت است» (نازعات: 40-41). بازگشت به متن ↑
- «و برای آن کس که از جایگاه پروردگارش ترسان باشد دو بهشت است» (الرحمن: 46). بازگشت به متن ↑
- مواعظ سعدی، قصیدۀ 16. بازگشت به متن ↑
