داستان ۲۵۶ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۴۶۰ چاپی
بدی را بدی باشد اندر خورت!
زنی که برای انتقام از یک واعظ حلوایی مسموم به او هدیه داده بود، ناخواسته باعث مرگ فرزندان خودش میشود که واعظ آن حلوا را به آنها بخشیده بود.
واعظ و دانشمندی محترم در سخنرانیهایش مردم را به خوشرفتاری و مهربانی با یگدیگر سفارش میکرد و پیوسته میگفت اگر نیکی کنید بهرهاش عاید خودتان میشود و اگر بدرفتار باشید ضرر و زیان رفتار و گفتارتان نیز به خودتان برخواهد گشت.
بانویی نزد وی آمد و از بدرفتاری همسرش شکایت کرد. واعظ در جواب آن بانو همان پند همیشگی را تکرار کرد و گفت: هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی! آن بانو ناراحت شد و رفت. حلوایی زعفرانی پخت و در آن سم مهلکی ریخت و به آن دانشمند وارسته هدیه کرد. واعظ آن روز به همراه یکی از دوستانش به قصد تفرج و استراحت به باغی در بیرون از شهر رفت. در بین راه به دو جوان رسید که بسیار خسته و ناتوان به نظر میرسیدند. واعظ مهربان جویای حالشان شد. گفتند: «دو روز است گرسنهایم و غذایی نخوردهایم». ایشان ظرف حلوای آن بانو را به آنها داد تا گرسنگیشان برطرف شود. جوانان لحظهای بعد از خوردن حلوای مسموم بیهوش شدند و از دنیا رفتند.
واعظ در دادگاه به جرم قتل و خوراندن غذای مسموم به آنان محکوم به قصاص شد، ولی با نهایت وقار و آراستگی تقاضای احضار آن بانو را کرد تا داستان حلوای مسموم ثابت شود. به محض ورود آن بانو متوجه شدند جوانان مسمومشده فرزندان همان زن هستند که قصد هلاکت عالم را کرده بود. واعظ گفت خداوند در قرآن مجید میفرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا؛۱ اگر نیکی کنید به خود نیکی کردهاید و اگر بدی کنید به خود بدی کردهاید».
نباشد همی نیک و بد پایدارهمان بهْ که نیکی بود یادگار
چو نیکی کنی نیکی آید برتبدی را بدی باشد اندر خورت
منابع
- اسراء: 7. بازگشت به متن ↑
- شاهنامۀ فردوسی، بخش 12. بازگشت به متن ↑
