داستان ۲۱۴ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۸۷ چاپی

نظرِ لطفِ بوتراب

طلبه‌ای تنگ‌دست که از فقر نزد امام علی گلایه می‌کند، به دستور آن حضرت راهی هند می‌شود و با تکمیل مصرعی از شعر یک مهاراجهٔ شیعه، به ثروت و دامادی او می‌رسد.

آقای حاج‌سید جعفر مزارعی می‌گوید طلبه‌ای از طلاب نجف اشرف از نظر معیشت در تنگنا و دشواری تحمل‌ناپذیری بود. روزی از شدت فشار روحی در کنار ضریح مطهر حضرت علی علیه‌السلام به حال شکایت عرضه می‌دارد: «چرا شما این لوسترهای قیمتی و قندیل‌های زرین را در حرمتان گذاشته‌اید، در حالی که من برای ادامۀ زندگی در تنگنای شدیدی هستم؟» شب، حضرت علی علیه‌السلام را در خواب می‌بیند که به او می‌فرمایند: «اگر می‌خواهی در نجف مجاور من، و از عالمان و دانشمندان دینی باشی، نصیب و بهره‌ات همین نان و ماست و فجیل۱ و فرش کهنۀ طلبگی است؛ و اگر زندگی مجلل و قابل توجهی می‌خواهی باید به حیدرآبادِ هندوستان، خانۀ فلانی در فلان محله، بروی. وقتی به آن خانه مراجعه کردی و صاحب‌خانه درب را باز کرد، سلام کن و بگو: «به آسمان رود و کار آفتاب کند»؛ آنچه از مال و جلال دنیوی می‌خواهی مافوق تصورت نصیبت می‌گردد».

روز بعد که به حرم مشرف می‌شود عرض می‌کند: «من پول ندارم یک وعده غذا بخورم! من کجا و هندوستان کجا؟» روزهای بعد هم مرتب از وضع خود گله و شکایت می‌کند و حضرت شب به او می‌فرمایند: «سخن همان است که گفتم. یا اینجا با این وضعیت، یا آنجا با آن وضعیت». بعد از چند روز تصمیم می‌گیرد خود را به هندوستان برساند. هرچه از لوازم زندگی داشت به دوستانش فروخت و بخشی از هزینۀ سفر را از دوستان قرض گرفت و راهی حیدرآباد هندوستان شد. در حیدرآباد نشانی‌ای را که حضرت داده بودند از مردم می‌پرسید.‌ مردم او را مسخره می‌کردند که طلبه‌ای با لباس‌های مندرس و کهنه خانۀ مهاراجۀ این شهر را جست‌وجو می‌کند. وقتی به درب منزل آن مهاراجه می‌رسد و درب را می‌زند نگهبان درب را باز می‌کند. مرد موقر و محترمی از طبقۀ فوقانی وضعیت آن طلبه را می‌بیند و متعجب می‌شود که این طلبه با من چه ارتباطی دارد!

طلبه بی‌اختیار، با صدای بلند و رسا می‌گوید: «به آسمان رود و کار آفتاب کند». مهاراجه، که این جمله را می‌شنود، حالش دگرگون و رنگش متغیر می‌شود. بعد از لحظه‌ای دستور داد او را با نهایت احترام پذیرایی کنند و به حمام ببرند و لباس‌های فاخر بپوشانند و برای مجلس باشکوهی که فردا شب دارد آماده کنند. طلبۀ از راه رسیده را به حمام بردند و آراستند و لباس‌هایی به او پوشاندند که در طول عمرش در خواب هم چنین لباس‌هایی ندیده بود. در مجلسی که شب آراستند جایگاه مجللی هم در کنار جایگاه جناب مهاراجه، مخصوص این آقای طلبه، آماده کردند. مجلس با حضور جمعی از شخصیت‌های برجستۀ علمی، ادبی و صاحب‌منصبان، تجار و بازرگانان حیدرآباد آراسته شد. جناب طلبه را هم با تشریفات ویژه در جایگاه خودش نشاندند. طلبه می‌پرسد: «امشب اینجا چه جشنی برگزار می‌شود؟» می‌گویند: «جشن نامزدی دختر حضرت مهاراجه است». طلبه با حیرت‌ و تعجب به اطراف می‌نگرد که او چه زندگی‌ای دارد و اینان چگونه زندگی می‌کنند! جناب مهاراجه با تشریفاتی ویژه وارد می‌شود و حضار همگی به احترامش می‌ایستند تا ایشان رخصت نشستن دهد. مهاراجه در جایگاه خود قرار می‌گیرد و سخنانش را این‌چنین آغاز می‌کند:

«تمام حضار محترم می‌دانند که من و گروه من از شیعیان خالص و مخلص مولایمان حضرت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام هستیم. ما هرچه داریم از دولت و مکنت و از برکت آن وجود مقدس است. من اراده کردم شعری در وصف مولایم بگویم که تا به امروز هیچ شاعری در وصف آن حضرت نگفته باشد. شعر خود را با این مصرع آغاز کردم: «به ذره گر نظری لطفِ بوتراب کند» و دیگر نتوانستم ادامه دهم. از شاعران فارسی‌زبان حیدرآباد یاری خواستم. هیچ کدام نتوانستند مصرع دوم را بگویند. به دوستان اهل ادب و شاعران ایرانی مراجعه کردم. ایشان هم نتوانستند مناسب مصرع اول من مصرعی بگویند. من ناراحت شدم و فکر کردم مولایم مرا لایق ندانسته‌اند که شعری شایستۀ مقامش به حضور مبارکش تقدیم کنم. نذر کردم هر کس توانست شعرم را تکمیل کند آنچنان که شایستۀ مولا باشد، نصف ثروتم را به او ببخشم و دختر عزیزم را به عشق مولایم به ازدواج او درآورم. این جناب که امروز در خدمتشان هستیم شعر مرا آنچنان که شایسته است تکمیل کردند». سپس به جناب طلبه اشاره کرد و گفت: «مصرع اول را من می‌گویم. شما مصرع دوم را بفرمایید». جناب مهاراجه گفت: «به ذره گر نظری لطف بوتراب کند»، و جناب طلبه ادامه داد، به فرمایش مولایم حضرت علی علیه‌السلام: «به آسمان رود و کار آفتاب کند». تمام حضار ایستادند و با شور و شوق فوق‌العاده‌ای او را تشویق کردند.

لحظاتی بعد که مجلس آرام شد جناب مهاراجه ادامه داد: «و من امروز، در حضور شما بزرگواران، به عهد و نذرم وفا می‌کنم. اسناد رسمی انتقال نصف ثروتم را به نام ایشان ثبت می‌کنند و شما حضار گرامی شاهد باشید. همچنین، نمایندگان مذهبی تشریف دارند و مراسم عقد ازدواج را با گواهی شما مهمانان عزیز اجرا می‌کنند. خداوند مبارک فرماید!»

علی حبه جنةقسیم النار والجنة

وصی المصطفی حقاامام الانس والجنة

— محمد بن ادریس شافعی

حضرت علی علیه‌السلام شخصیتی است ممتاز در جهان بشری. عطایا و کرامات آن بزرگوار هم بی‌نظیر است و بی‌مانند.

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین و اولاده المعصومین (صلوات الله علیهم).

منابع

  1. تربچه. بازگشت به متن ↑
  2. محمد بن ادریس شافعی بازگشت به متن ↑