داستان ۱۹۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۶۸ چاپی
دلنبستن به غیرخدا
عالمی که دوستانش قصد داشتند با حلقهزدن دور او کمکش کنند حجرالاسود را لمس کند، وقتی جمعیت آنها را پراکنده میکند، درمییابد که همه چیز تنها به ارادهٔ خداست، نه تدبیر انسانها.
شخصیتی برجسته از علما و مراجع بزرگ میگوید با جمعی از دوستان و آشنایان عازم بیتالله الحرام و سفر حج شدیم. دوستان محترم در طول سفر، با نهایت خوشحالی و با احترامی که من شایستهاش نبودم از من پذیرایی میکردند. من شرمندۀ ایشان بودم و میکوشیدم به شخصی دستوری ندهم و از هیچ کدام تقاضایی نکنم. دوست داشتم در امور سفر با ایشان همراهی کنم، ولی هیچ یک چنین اجازهای به من نمیدادند.
بعد از طواف کعبه به دوستان و اطرافیان گفتم اگر همه با هم دستهجمعی حرکت کنیم و مرا در وسط حلقۀ خود نگه دارید میتوانم بهآسانی حجرالاسود را لمس کنم و آن را بهراحتی ببوسم. دوستان همگی جمع شدند و مرا با نهایت احترام در میان حلقۀ خود گرفتند و بهآرامی به طرف حجرالاسود حرکت کردیم. در یک قدمی حجرالاسود که
برای لمس آن آماده میشدم، جمعیتی آنچنان به جمع ما حمله کردند که هر یک از ما به گوشهای پرت شدیم و زمانی به طول انجامید تا به خود آمدیم و یکدیگر را پیدا کردیم. همان جا دوستان را جمع کردم و گفتم دستهجمعی آمادۀ توبه و استغفار شویم و عهد کنیم تا زندهایم به غیرخدا امید نبندیم. خداوند بسیار مهربان بود که به ما فهماند انجامدادن تمام امور فقط به دست او و مشیت اوست نه به برنامهریزیها و امید به این و آن.
در روایتی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است که خداوند میفرماید: «هر کس در امورش به غیر من امید داشته باشد او را ناامید خواهم کرد».۱
با خدا باش و پادشاهی کنبیخدا باش و هرچه خواهی کن
در مقام اول؛ عزت و سعادت و شوکت؛ و در مقام دوم، نفرت و بدبختی و ذلت.
منابع
- اصول کافی بازگشت به متن ↑
- ترجمه فرمایش حضرت علی در نهج البلا غه (ناشنس) بازگشت به متن ↑
