داستان ۳۰۷ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۵۴۶ چاپی
شفای درون
ثروتمندترین مرد جهان که در ۵۳ سالگی از پزشکان یک سال عمر بیشتر نداشت، با وقف ثروتش در بنیادی خیریه، هم سلامتی و هم چهلوچهار سال عمر دیگر به دست میآورد.
ثروتمندترین مرد روی زمین در ۵۳ سالگی حکم خود را شنید: او فقط یک سال دیگر برای زندگی مهلت داشت. آن مرد جان دیویسن راکفلر بود. در ۲۵ سالگی صاحب یکی از بزرگترین پالایشگاههای نفت در آمریکا شد. در ۳۱ سالگی قدرتمندترین شرکت جهان را اداره میکرد. در ۳۸ سالگی ۹۰ درصد از کل نفت آمریکا را در کنترل خود داشت. هر تصمیمش حسابشده بود. هر ارتباطی، ابزاری برای نفوذ! هر دلار، سرمایهگذاری برای چیزی بزرگتر! در ۵۰ سالگی، راکفلر بر قلۀ جهان ایستاده بود. نخستین میلیاردر تاریخ که ثروتش معادل ۳۴۰ میلیارد دلار امروز بود. او بازیِ پول را به کمال آموخته بود، اما بازی زندگی را باخته بود.
در ۵۳ سالگی بدنش از کار افتاد. درد هرگز متوقف نمیشد. موهایش ریخت. فقط میتوانست سوپ و فرنی بخورد. خواب از او گریخت، شادی هم. پزشکان گفتند: «کمتر از یک سال برای زندگی زمان داری». یکی از همکارانش بعدها نوشت: «او نه میخوابید، نه لبخند میزد. دیگر هیچ چیز برایش معنا نداشت». آنگاه اتفاقی شگفتانگیز رخ داد. مردی که همه چیز داشت، سرانجام فهمید هیچ یک از آنها را با خود نخواهد برد.
روزی راکفلر وکلای خود و حسابدارانش را فرا خواند و گفت: «ثروتم را با سازمانی جدید بازسازی کنید. آن را صرف بیمارستانها، پژوهش، و خیریه کنید». در سال ۱۹۱۳ بنیاد خیریۀ راکفلر را بنیان نهاد و جهان آغاز به تغییر کرد. این بنیاد پژوهشهایی را تأمین مالی کرد که به کشف پنیسیلین انجامید و میلیونها جان را نجات داد. آموزش پزشکی و بهداشت عمومی را در سراسر جهان پیش برد. چیز دیگری هم تغییر کرد: خودِ راکفلر. هرچه بیشتر میبخشید سالمتر میشد. درد فروکش کرد. نیرو بازگشت. سالی که قرار بود بمیرد گذشت، سالی دیگر... و سالی دیگر! او ۴۴ سال دیگر زیست، تا ۹۷ سالگی.
در پایان عمر گفت: «خدا به من آموخت که همه چیز از آنِ اوست و من فقط مجرایی برای خواستههای او هستم». نیمۀ نخست زندگیاش در گردآوری گذشت و نیمۀ دومش در خدمت. او نهفقط سالهای بیشتری به دست آورد، بلکه زندگیای نو، سرشار از معنا، آرامش، و سپاسگزاری و یادآوری برای همۀ ما که میتوانی در زندگی برنده شوی و مشغول بازی اشتباه باشی. موفقیت بیهدف هیچ ارزشی ندارد، اما هیچگاه برای تغییر بازی دیر نیست. راکفلر ۵۳ سال نخست زندگیاش را صرف ساختن یک امپراتوری کرد و ۴۴ سال پس از آن را صرف ساختن میراثی که هنوز هم جانها را نجات میدهد. شاید اگر پزشکان او را نترسانده بودند هیچ چیز تغییر نمیکرد!
