داستان ۲۲۱ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۹۹ چاپی
عدالت حضرت علی علیهالسلام و خشم معاویه
سوده، شاعر شجاع شیعی، در حضور معاویه از عدالت بیمانند امام علی سخن میگوید و معاویه را، برخلاف میلش، وادار به بازگرداندن حقوق غصبشدهٔ مردمش میکند.
سوده، دختر عماره، بانویی محدث و شاعر، از بانوان شجاع و از شیعیان حضرت علی علیهالسلام است که در جنگ صفین حضور داشت و با اشعار حماسیاش سپاهیان آن حضرت را تشویق میکرد و با کلام و شعرش جهاد میکرد. بعد از شهادت حضرت مولای متقیان علیهالسلام به منظور دادخواهی از مأموران معاویه نزد معاویه رفت. معاویه گفت: «تو همانی که در مدح علی شعرها سرودهای و مذمت ما را کردهای و سپاهیان علی را علیه ما تشویق میکردی؟» سوده گفت: «همینطور است؛ و من از سخنان حق عذرخواهی نخواهم کرد!» معاویه گفت: «در حضور ما هم اینچنین جسورانه سخن میگویی!» سوده گفت: «دوستی علی پیروی از حق است و من از سخن حق رویگردان نیستم». معاویه گفت: «چه حقی بر ما داری که ضایع شده است؟» سوده گفت: «شخصی را بر ما حاکم کردهای که با تکیه به قدرت تو، نهایت ستم را بر ما روا میدارد و مانند شاخههای گندم ما را درو میکند. مردان را بدون دلیل میکشد و اموالمان را غارت میکند. اگر او را برکنار کنی ممنون تو هستیم، وگرنه تو را هم شریک ستمهای او میدانیم!» معاویه گفت: «مرا تهدید میکنی؟» تو را بر شتر ناآرامی سوار میکنم و به سوی او میفرستم که تو را به جزای این سخنانت برساند». سوده گریست و چند بیت شعر، به این مضمون، خواند: «درود خدا بر آن بدنی که در قبر آرمیده است که با دفنشدنش عدل و عدالت هم مدفون شد؛ و هرگز همتایی برای او نیست. او با عدالت زندگی میکرد و از حق و حقیقت منحرف نمیشد. او حکومتش را خرج دینش میکرد نه اینکه دین را خرج حکومتش کند».
معاویه گفت: «این اشعار را در وصف چه کسی میگویی؟» گفت: «در حق مولایم، امیرالمؤمنین، حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام. روزی از مردی از کارگزارانش به او شکایت بردم، در حالی که آمادۀ نمازگزاردن بود. نمازش را مختصر کرد و با نهایت مهربانی، در حالی که میگریست، صورت به آسمان کرد و فرمود: «خدایا، شاهد باش که من هیچگاه دستوری به هیچ یک از کارگزارانم ندادهام که به مردم ستم کند». سپس نامۀ عزل و برکناری او را به من داد و او را از حکومت بر ما برکنار کرد». معاویه گفت: «پسر ابوطالب به شما آموخته است که بر فرمانروایانتان اینچنین جسارت کنید و در برابرشان چنین جسورانه سخن بگویید. یقین داشته باش بهتدریج این مزۀ شیرین از زیر زبانتان خواهد رفت. دیگر چنین روزی را نخواهید دید که بر فرمانروایانتان معترض و جسور باشید. طعم شیرین اینطور زندگیکردن را دیگر نخواهید چشید». سپس دستور داد: «به نمایندۀ من در محل زندگی این زن بنویسید اموالش را به او برگرداند». سوده گفت: «برای من یا برای همه؟» معاویه گفت: «فقط برای تو». سوده گفت: «به خدا قسم که این عدالت نیست. من و تمام اقوامم در آن منطقه مساوی هستیم. اگر دستوری هست باید برای تمامی اهالی آن منطقه باشد». معاویه دستور همگانی داد و برای کارگزارش نوشت: «اموال تمام اهالی را برگردان! من طاقت ندارم علی را از خودم برتر و عادلتر ببینم».
گفتم که علی، گفت بگو سراللهگفتم که علی، گفت بگو عینالله
گفتم که به وصفش چه بگویم؟ گفتالاحول و لا قوة الا بالله
— شیخ بهایی
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین و اولاده المعصومین (صلوات الله علیهم).
منابع
- شیخ بهایی بازگشت به متن ↑
