داستان ۱۷۶ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۳۲۸ چاپی
سید محمدباقر میرداماد و دختر فراری شاهعباس
طلبهای جوان که دختر فراری شاهعباس شبی به حجرهاش پناه میبرد، برای غلبه بر وسوسهٔ شهوت انگشتانش را روی شعلهٔ چراغ میسوزاند؛ پاکدامنیاش به ازدواج او با همان دختر میانجامد و به «میرداماد» شهرت مییابد.
شاهعباس صفوی روزی در مواجهه با خانوادهاش خشمگین و عصبانی شد. دختر جوانش از شدت ترس بدون اطلاع از خانه گریخت. شب فرا رسید و دختر سرگردان تنها راه چاره را پناهبردن به مدرسۀ علمیه دید. وارد مدرسهای شد. چراغ حجرۀ طلبۀ جوانی روشن بود. پشت در رفت و به در کوبید. محمدباقر استرآبادی در حال مطالعه بود. در را باز کرد و با دختری جوان و زیبارو از خانوادۀ اشراف شهر روبهرو شد. محمدباقر از پذیرفتنش امتناع کرد. دختر گفت از خانوادۀ بانفوذ و باقدرتی است. اگر به او پناه ندهد موجب گرفتاری و زندانیشدنش خواهد شد. سید محمدباقر او را پذیرفت و گفت: «من جز نان خشک و ماست غذایی ندارم». دختر همان را خورد و در گوشۀ حجره خوابید. وسوسۀ شیطانی و آتش غریزۀ محمدباقر شعلهور شد. او با گرفتن انگشتانش روی شعلۀ چراغ و سوزاندن آنها آتش شهوتش را خاموش کرد. تا صبح تمام انگشتانش را سوزاند.
صبح مأمورانی که در اطراف شهر در جستوجوی دختر شاهعباس بودند گذارشان به مدرسه افتاد و دختر را در حجرۀ سید محمدباقر یافتند. مأموران، دختر را با صاحب حجره به عالیقاپو بردند. شاهعباس خطاب به طلبۀ جوان گفت: «دیشب در مواجهه با این دختر زیبا چه کردی؟» سید محمدباقر انگشتان سوختهاش را نشان داد. از طرفی خبر سلامتی دختر را از خانوادهاش دریافت کردند. شاهعباس بسیار خوشحال شد و به سید و صبر و مقاومتش در مقابله با شهوت صدآفرین گفت و پیشنهاد ازدواج دخترش با آن طلبه را داد. دختر هم، که از پاکی آن جوانمرد بهتزده شده بود، این پیشنهاد را پذیرفت. مراسم ازدواج آن طلبۀ فقیر با شاهزادۀ صفوی بهخوبی برگزار شد. سید محمدباقر به «میرداماد» مشهور شد و بعد از چندی عالمی برجسته شد و شاگردانی مانند ملاصدرای شیرازی تربیت کرد.
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیماندبر اثر صبر نوبت ظفر آید
— حافظ۱
پس از آنکه یوسف علیهالسلام عزیز مصر شد و زلیخا را نزدش آوردند، به یوسف علیهالسلام گفت: «حرص و شهوت، پادشاهان را برده کرد و تقوا و پرهیزکاری بردگان را پادشاه!»
یوسف به صبر خویش پیمبر شدو رسوا کرد شتاب، زلیخا را
— ناشناس
خداوند مهربان میفرماید: «مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ؛۳ هر کس پرهیزکاری کند و شکیبایی ورزد [پاداش شایسته مییابد]؛ زیرا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند». صدق الله العلی العظیم.
منابع
- غزلیات حافظ، غزل 232. بازگشت به متن ↑
- ناشناس بازگشت به متن ↑
- یوسف: 90. بازگشت به متن ↑
