داستان ۱۲۹ از ۳۱۳ · صفحهٔ ۲۴۰ چاپی
کرامتی از حضرت علی علیهالسلام
مرد اصفهانی فقیری که الماس گرانبهایی یافته بود، آن را بهجای فروش، برای ساخت ضریح حرم امام علی اهدا میکند؛ همان روز خبر ارثیهای کلان از عمویش به او میرسد که امام علی در خواب او را از آن آگاه کرده بود.
آیتالله مرعشی نجفی در مجلسی باشکوه دربارۀ تفضلات و کرامات حضرت علی علیهالسلام میگویند شخصی در اصفهان بود که اوضاع مالی خوبی نداشت و در مضیقه و تنگی معیشت به سر میبرد. منزل کوچکی داشت که دو اتاق بیشتر نداشت. به همسرش گفت یکی از این اتاقها را خالی کنیم و مرغ و خروس پرورش دهیم و از این طریق امرار معاش کنیم. همسرش پذیرفت. قرار شد کف اتاق را بکَنند و قفسههای متعدد بگذارند و تعداد بیشتری مرغ و خروس نگهداری کنند. مقدار کمی که خاکبرداری کردند شیء براقی توجهشان را جلب کرد: یک قطعه الماس گرانبها. با خوشحالیِ تمام، الماس را از دل خاک بیرون آوردند و با سرعت به بازار جواهرفروشان اصفهان رفتند تا آن را بفروشند و از فقر و بدبختی نجات پیدا کنند. زرگرهای اصفهان گفتند: «این الماس بسیار قیمتی است. در اصفهان هیچ کس توان خرید آن را ندارد! باید به بغداد ببری. آنجا از تو خواهند خرید».
وسایل سفر را فراهم کرد و به عراق رفت. به دلیل عشق و محبت به حضرت علی علیهالسلام گفت اول به نجف بروم و عرض ارادت کنم، و بعد به دنبال فروش الماس بروم. روز آخر که میخواست خداحافظی کند و به سمت بغداد برود دید خادم حرم حضرت علی علیهالسلام جمعی از ارادتمندان به مقام آن حضرت را جمع کرده و برای ایشان سخنرانی میکند و میگوید مرقد مطهر مولای متقیان ضریح ندارد و همچنان که ملاحظه میکنید صندوق کوچک چوبینی بر فراز مرقد مطهر است و این در شأن آن حضرت نیست. باید هزینۀ ساخت ضریح مناسبی را جمعآوری کنیم.
مرد اصفهانی ناراحت شد که مردم برای تهیۀ ضریحی شایسته برای مرقد پاک مولایشان تعلل میکنئد. آن قطعۀ الماس را درآورد و به خادم حرم اهدا کرد و گفت: «این قطعه الماس گرانبها برای ساخت ضریحی مناسب برای مرقد مطهر مولایم حضرت علی علیهالسلام» و با خود گفت: «ما که یک عُمر نداشتیم، از این به بعد هم نداشته باشیم! مرقد مولایم ضریح داشته باشد برای من مایۀ افتخار است». خادم و حاضران، ضمن احترام فراوان به او، به خاطر این هدیۀ باارزش و گرانقیمتش او را تشویق کردند. سپس جلسه را ترک کردند و با نهایت شگفتی از هدیهای سخن میگفتند که مرد اصفهانی به حرم مطهر اهدا کرده بود. این شخص در گوشهای از حرم نشست. دیگر هدفی برای رفتن به بغداد نداشت. یک لحظه پشیمان شد. با خود گفت: «عجب کاری کردم! ای کاش الماس را میفروختم و مقداری را برای ضریح مطهر میدادم و مقداری هم برای خود و خانوادهام برمیداشتم. با این وضع، جواب زن و بچهام را چه بدهم؟» در همین فکر بود که چشمانش سنگین شد و به خواب رفت. در عالم خواب دید که امیرالمؤمنین علیهالسلام از داخل آن قبر، که صندوق چوبین داشت، بیرون آمدند و لالۀ گوشش را گرفتند و سه بار فرمودند: «حاجیالماسی! علی مَرد است! زیر بار منت نامرد نمیرود!»
از خواب بیدار شد و از گفتۀ خود پشیمان شد. عرضه داشت: «آقاجان! غلط کردم! نفهمیدم! همۀ زندگیام فدای شما!» در همین افکار بود که همان خادم با دو نفر پلیس بینالمللی وارد حرم شدند و نامۀ احضاریهای به نام او در دست داشتند. ابتدا ترسید. فکر کرد اتفاق بدی افتاده است. پرسید: «چه شده؟» گفتند: «ما در اصفهان به دنبالت میگشتیم. تلگراف زدیم. گفتند به نجف اشرف آمدهای. هیچ نشانهای از تو نداشتیم. با خود فکر کردیم که زائران به حرم مشرف میشوند. برای پیداکردنت به حرم مطهر آمدیم و نام و نشان تو را به دفتر خادمان دادیم. ایشان گفتند شما شخصیت محترم هماکنون در حرم مشرف هستید. آیا کسی از بستگانتان در حیدرآباد هند است؟» گفتم: «عمویم سالیانی است که از اصفهان به حیدرآباد هند مهاجرت کرده، اما هیچگونه ارتباطی با او ندارم». گفتند: «خدمتتان تسلیت میگوییم! عموی محترمتان، که از بازرگانان ثروتمند و صاحبنام حیدرآباد بودند، از دنیا رفتهاند و وارثی جز شما ندارند. هماکنون وسایل سفرتان را فراهم میکنیم و بهاتفاق به حیدرآباد خواهیم رفت تا ارثیهتان را تحویل بگیرید». با خود گفتم من نیم ساعت پیش الماس را دادم. این تلگراف بیشتر از بیست روز است که دست به دست میشود و دنبال من میگردند. اصلاً قبل از اینکه قطعۀ الماس را پیدا کنم حضرت علی علیهالسلام فکر مرا کرده بودهاند.
همراهشان به هندوستان رفت و مال و اموال فراوانی تحویل گرفت و به اصفهان برگشت. در بازار، مغازۀ آبرومند زرگری راه انداخت که مشابهش نبود. به برکت خطاب امیرالمؤمنین علیهالسلام به «حاجیالماسی» معروف شد. همچنان خاندان الماسی در اصفهان مشهورند. آقای مرعشی در پایان فرمودند اگر برای امیرالمؤمنین علیهالسلام کاری میکنید نگران نباشید. حضرت علی علیهالسلام مَرد است.
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین و اولاده المعصومین (صلوات الله علیهم).
